www.eslamibidgoli.ir

گروه: شعر، موسیقی و دانش مالی

نویسنده: سعید اسلامی بیدگلی

 

مقدمه

فاصله نوشتن‌ها زیاد شده و این گلایه بعضی از دوستان نزدیک را موجب شده که البته حق هم دارند که در این مدت با انرژی خود موجب بالندگی نیمکت شده‌اند. فروردین از دست رفت و اکنون اردیبهشت تلخ عزیز فرارسیده، ماه سعدی و سهراب و قیصر و بهار و ... و من. چند روزی بیشتر به تولدم نمانده است. برای هر چه ننویسم، دو سه موضوع مانده که "باید" برایشان نوشت و یکی از آن‌ها همین سری یادداشت‌های نیمکت بلورین است که از ابتدای سال نو تا به حال چندین و چند ایمیل و پیام از دوستان نیمکت نشین داشته‌ام که پس چه شد این انتخاب بهترین‌ها؟ ... دیگری هم لابد یادداشت تولدم است.

اصلا من هر سال یادداشتی برای انتخاب بهترین‌ها داشتم (نیمکت بلورین 87 (بهترین‌های 86) و نیمکت بلورین 88 (بهترین‌های 87))، برای اردیبهشت هم می‌نوشتم (اردیبهشت و یادی از سعدی، سهراب و قیصر) و برای تولدم هم یادداشتی جداگانه داشتم (من و مولویه و آه باران! بر پلیدی‌ها آیا چیره خواهی شد؟) . حالا همه را در یک یادداشت و با محوریت نیمکت بلورین آورده‌ام. این یادداشت ده‌ها بهانه خواهد داشت.

اما شما یادتان نرود که برایم دعا کنید. فکر می‌کنم امسال دوباره باید متولد شوم. امیدوارم این‌بار انسان خوبی باشم.

در این یادداشت به سیاق سال‌های گذشته بهترین‌های سال 1388 را در بخش‌های دیده‌ها و شنیده‌ها و خوانده‌های عمومی و هنری و تخصصی و البته از نگاه خودم معرفی خواهم کرد و باز هم همان نماد نمادین نیمکت بلورین را به خالقان آن‌ها تقدیم خواهم کرد تا شاید تشکری ساده باشد از کسانی که آموخته‌ای برای من داشته‌اند یا لذتی به من عطا کرده‌اند. شاید شما هم انگیزه‌ای برای دیدن، شنیدن و خواندن برخی از برندگان نیمکت بلورین امسال پیدا کنید. در حقیقت نیمکت بلورین یک یادداشت معرفی آثار است. همین.

این سومین جشنواره نیمکت بلورین است.

جشنواره دو قسمت اصلی دارد که خوانده‌ها و دیده‌ها و شنیده‌ها هستند و در بخش خوانده‌ها هم به دو بخش خوانده‌های ادبی- هنری و تخصصی (مالی-اقتصادی) پرداخته شده است.

 

خوانده‌ها

بخش اول: ادبی

برای رمان خواندن حوصله کم و وقت تنگ شده است اما همین حوصله و زمان اندک هم غنیمت است و امیدوارم از این کمتر نشود. رمان خود در محاق سانسور گرفتار شده و از این‌روست که بسیار مشکل است که رمانی در خور پیدا کنید که بدون آسیب جدی به فارسی برگردانده شده باشد. ادبیات داستانی ایران هم که همچنان ضعیف پیش می‌رود، هر چند که برخی رمان‌های پرفروش منتشر می‌شوند.

از میان رمان‌های خارجی که سال گذشته خواندم، رمان کوتاه "میرا" نوشته کریستوفر فرانک و ترجمه لیلی گلستان که توسط انتشارات بازتاب‌نگار به چاپ رسیده است، را بیش از بقیه پسندیدم. برخی از دوستانم می‌دانند که من عاشق سبک نگارش ادگار آلن پو (خداوندگار داستان کوتاه جهان) هستم که وهم انگیز و دوپهلو می‌نویسد. "میرا" داستان کوتاهی است که به سبک نگارشی آلن پو نوشته شده و سرزمینی خیالی را به تصویر می‌کشد که در آن همه چیز در اختیار و کنترل دولت است. انسان‌ها حتی نمی‌توانند همسر خود را انتخاب کنند. دیوارها شیشه‌ای‌ست و هر خانه‌ای نگهبانی برای پاسداری دارد. در این فضا چنان نورپردازی شده است که کوچکترین گوشه‌ای تاریک نماند و هیچ‌کس تنها نباشد. زمین‌ها آغشته به قیرند تا هیچکس نتواند بدود و از همه مهمتر این‌که همه باید راضی و خندان باشند. کسانی که راضی نیستند یا می‌خواهند خودشان دوست خودشان را انتخاب کنند، بیمارند و باید تحت عمل جراحی قرار گیرند و علاوه بر این‌که ذهنشان ترمیم می‌شود (و به عقاید جمع‌گرایانه مطروحه در کتاب معتقد می‌شوند) طرح جاویدانی از خنده نیز صورت آن‌ها را خواهد پوشاند.

کریستوفر فرانک تلاش دارد که در چنین فضایی داستانی عاشقانه را روایت کند. داستانی که سرانجامی مشابه درام‌های رایج ندارد اما بیش از هر داستان دیگری بر جاودانگی ارزش‌های انسانی تاکید می‌کند. داستان در همان گام اول ضربه مهلکی به خواننده می‌زند.

خواندن این داستان که فضای تصویر شده آن شباهت بسیاری با ایران امروز دارد، تصور هول‌انگیزی از آینده ایجاد می‌کند. اگرچه سبک نگارشی و ترجمه خوب کتاب موجب اثرگذاری دوچندان آن شده بود، اما شک ندارم که اگر داستان را در زمان دیگری خوانده بودم تا این حد تحت تاثیر قرار نمی‌گرفتم.

"میرا" بی‌شک برنده نیمکت بلورین سال 1388 خواهد بود.

در میان دیگر داستان‌هایی که خواندم، دو کتاب دیگر هم قابل اشاره هستند. هم "هزارتوهای بورخس" (نوشته خورخه لویس بورخس و ترجمه احمد میرعلایی از نشر زمان) که به پیشنهاد حامد عزیز خواندم و هم "اژدهاکشان" (یوسف علیخانی از انتشارات نگاه) دارای خصوصیات مثبت بسیاری بودند. هر دو این کتاب‌ها مجموعه داستان هستند و هر دو در داستان‌های اول جاذبه بسیاری ایجاد می‌کنند. قدرت توصیف فوق‌العاده بورخس و فضاسازی عالی علیخانی در نگاه اول داستان‌ها را بسیار جذاب کرده است. اما داستان‌ها در بستر تکرار توصیف و فضا می‌افتند و این جذابیت داستان‌ها را کم می‌کند. انگار یک ایده جالب در چند داستان و در قالبی یکسان پرورده می‌شود.

سایر داستان‌ها چندان جذاب نبودند. با این توضیح که "دا" را هنوز نخوانده‌ام؛ اما تورق آن نشان می‌داد که با شاهکار مواجه نیستم. به هر حال قضاوت در مورد این رمان بسیار پرفروش به سال آینده موکول خواهد شد.  بنابراین در بخش رمان ایرانی هیچ کتابی شایسته تقدیر دانسته نشد.

اگر چه در دوسال گذشته چندین مجموعه شعر جدید توجه مرا به خود جلب کرده بود، امسال هیچ مجموعه تازه انتشار یافته‌ای را به غنای سال‌های گذشته ندیدم. باید اعتراف کنم که پیوند مجدد با اشعار نادر نادرپور از بهترین اتفاقات شعری امسال بود. مجموعه شعر نادرپور که توسط انتشارات نگاه در سال 1382 به چاپ رسیده است دوباره نگاه مرا به شعرهای این شاعر ترک وطن کرده، انداخت و این‌گونه پر شدم از شعرهای خوبی که از خاطرم رفته بود. اما در مورد شعر اصرار دارم که جایزه را به مجموعه‌های تازه انتشار یافته (حداقل در دوسال اخیر) اهدا کنم و از این‌رو برای ادای احترام به نادرپور بزرگ دیپلم افتخار این بخش را به این شاعر فقید اهدا می‌کنم. امیدوارم در فرصتی مناسب درباره او و جایگاه شعری‌اش بنویسم که با اطمینان برای علاقه‌مندان به ایران جذاب خواهد بود.

البته شکی ندارم که این فضای اختناق و خفقان بی‌سابقه‌ای که کشور دچارش شده است، آبستن هزاران شعر خوب اجتماعی است که طلیعه‌های آن در تک شعرهایی که گاه‌گاهی شنیده و خوانده می‌شوند دیده می‌شود. امیدوارم چشمه این شعرها زاینده باشد و ادبیات ایران دوباره به بالندگی برسد و شعرهای نگفته بسیاری از دیری و دوری به درآیند.

من امسال تک شعرهای فوق‌العاده‌ای خواندم، اما نیمکت بلورین به مجموعه شعرها اختصاص خواهد یافت.

بخش ادبی امسال بیش از این جایزه نخواهد داشت.

 

بخش دوم: مالی-اقتصادی

از ابتدای راه‌اندازی نیمکت سعی کرده‌ام که خوانده‌های خودم در این بخش را با شما هم به اشتراک بگذارم و حاصل آن معرفی چندین کتاب و مقاله بوده است. البته می‌دانم که در این راه کوتاهی کرده‌‍‌ام و سعی خواهم کرد که سال 1389 را با معرفی‌های بیشتری در این حوزه سپری کنم. خوشحالم که یکی از کتاب‌های معرفی شده در بخش نیمکت بلورین سال 1386 برنده جایزه کتاب سال شد و این بر اعتبار این جایزه خواهد افزود.

در حوزه مالی-اقتصادی بهترین کتابی که خواندم همان کتابی بود  که در جشنواره سال گذشته نوشتم که فرصت کافی برای خواندنش پیش نیامد: "”The History of  The Theory of Investment نوشته Mark Rubinstein. کتابی بسیار ثقیل و البته پر از آموخته برای علاقه‌مندان به دانش مالی. کتابی که از نگاه من بهترین کتاب مدیریت سرمایه‌گذاری بود که تا به‌حال خواندم و در آن سیر تاریخی تئوری‌های سرمایه‌گذاری ذکر شده بود. توانایی شگرف رابینشتین در بیان این تئوری‌ها، کتاب را به لحاظ سبک نگارشی نیز یگانه کرده بود. نیمکت بلورین این بخش به این کتاب انتشارات WILEY اهدا می‌شود.

در بخش کتاب‌های فارسی هم چندین کتاب در خور توجه مطالعه کردم. بیشتر این کتاب‌ها بدون ایراد نبودند اما به هر حال همین هم در ایران غنیمت است. کتاب "دانش مالی رفتاری و مدیریت دارایی" نوشته میشل پومپین و ترجمه احمد بدری از جمله کتاب‌هایی بود که در موضوعات جدید به رشته تحریر درآمده بود (این‌جا درباره این کتاب نوشته‌ام). همچنین کتاب "مباحثی در تئوری و مدیریت مالی" نوشته غلامرضا اسلامی بیدگلی هم کتاب درخور توجهی بود. این کتاب دوم برنده جایزه بهترین کتاب بازار سرمایه شد و همچنین در جشن کتاب سال 1388 شایسته تقدیر دانسته شد.

کتاب‌های دیگری هم قابل اشاره بودند. اما به عقیده من کتاب "اندیشه آزادی" نوشته دکتر محمد طبیبیان، دکتر موسی غنی‌نژاد و حسین عباسی علی کمر (از نشر پیشبرد) بهترین کتاب مالی و اقتصادی سال بود. اندیشه آزادی کتابی بسیار ارزشمند است که اندیشه اقتصاد سیاسی 100 سال اخیر ایران را کوتاه اما بسیار عمیق بررسی می‌کند. البته که از دو نام بزرگ اقتصاد ایران (دکتر طبیبیان و دکتر غنی نژاد) هم انتظاری جز این نمی‌رفت. این نویسندگان سعی کرده‌اند که دلایل اصلی عقب ماندگی اقتصادی ایران را در به رسمیت نشناختن حق مالکیت فردی جستجو کنند. نگاه ریزبینانه و هوشمندانه کتاب قطعا توجه خوانندگان علاقه‌مند به این حوزه را جلب خواهد کرد. بدیع بودن موضوع کتاب از مهمترین دلایل انتخاب آن در سومین جشنواره نیمکت بلورین است. هر چند که به‌زودی درباره این کتاب بسیار ارزشمند خواهم نوشت اما می‌توانید یادداشتی که دکتر حسین عبده تبریزی (که خود از اساتید برجسته حوزه مالی ایران هستند) درباره این کتاب نوشته است را از این‌جا بخوانید.

بنابراین نیمکت بلورین این بخش به کتاب "اندیشه آزادی" و دکتر طبیبیان، دکتر غنی نژاد و عباسی  نویسندگان آن تعلق می‌گیرد. البته با توجه به مشی و منش نویسندگان این کتاب و مخالفت آن‌ها با اقتصاد احمدی نژادی و همچنین موضوع مورد بحث آن، بعید می‌دانم که انتخاب امسال نیمکت، در جشن کتاب سال موفق باشد. دیپلم افتخار این بخش به دکتر غلامرضا اسلامی بیدگلی به خاطر تالیف کتاب جالب و بدیع مباحثی در تئوری و مدیریت مالی تعلق می‌گیرد (این دومین بار است که ایشان جایزه می‌گیرند. بار اول به‌خاطر کتاب نظریه‌های مالی نوین که برنده نیمکت بلورین شد و پس از آن هم به عنوان بهترین کتاب سال جمهوری اسلامی انتخاب شد.) همچنین دکتر احمد بدری هم شایسته تقدیر در این بخش است.

در مورد مقاله انتخاب امسال هم یک مقاله قدیمی است. علت این‌که هر سال یکی از مقاله‌های قدیمی انتخاب می‌شود احتمالا دو چیز است. یکی بی‌سوادی من که توان خواندن مقالات جدید را ندارم (و این البته به علت فضای دانش مالی در ایران هم هست) و یکی هم قوت مقالات کلاسیک که منجر به ماندگار شدن آن‌ها شده است. به هر حال بهترین مقاله لاتین که امسال خواندم Value and Growth Investing: Review and Update  نوشته LKC Chan, J Lakonishok است که در سال 2004 نوشته شده است. این مقاله در Financial Analysts Journal به چاپ رسیده است و برنده نیمکت بلورین خواهد بود. این مقاله بازنویسی یک مقاله قدیمی بوده است که با اطلاعات جدید به روز شده بود. مقاله درباره تفاوت بازده سرمایه‌گذاری در سهام ارزشی و سهام رشدی است. چون چندی است که روی این موضوع کار می‌کنم مقاله برایم جالب بود. ضمنا نفس همین به روز کردن یک مقاله مهم قدیمی هم جذابیت خاصی برای من داشت؛ کاری که هیچ پیشینه‌ای در ایران ندارد.

بخش مقاله ایرانی هم مثل سال‌های پیش بود: تُهیِ تهی.  

 

دیده‌ها و شنیده‌ها

شک ندارم که اتفاقات سال گذشته (انتخابات و اعتراضات و افتضاحات و جنایات ...) هم بر خلق آثار هنری سایه انداخت (به‌خصوص این‌که بیشتر هنرمندان درگیر انتخابات شدند) و هم بر دیده و شنیده شدن آن‌ها.

شاید برای شما جالب باشد که جایزه بهترین فیلم خارجی امسال به یک کارتون می‌رسد. در میان فیلم‌های خارجی که سال گذشته دیدم کارتون شماره "9" (ساخته شِین اَکِر (Shane Acker) و به تهیه‌کنندگی نابغه برجسته سینمای آمریکا، تیم برتون (Tim Burton)) بود. کارتونی که از نگاه من زیباتر از کارتون فانتزی و زیبای "بالا" بود (من البته فصل آغازین "بالا" را بسیار دوست دارم) و از همه فیلم‌هایی که در این سال دیدم (و تقریبا فیلم‌های خوب بسیاری دیدم) تکان‌دهنده‌تر بود. داستان "9" با برداشت بسیار آزادی (حتی آزادتر از "AI" اسپیلبرگ) از داستان پینوکیو آغاز می‌شود که روح انسانی توسط یک دانشمند عروسک ساز در عروسک‌های انسان‌ساخت دمیده می‌شود. در فضای این کارتون مبارزه ماشین و انسان با پیروزی ماشین خاتمه یافته است و قرار است که این عروسک‌ها انسانیت را نجات دهند. حتی در انتهای داستان نیز معلوم نیست که سرنوشت خود انسان چه خواهد شد. اگر شباهت تصویری آغازین فیلم با "WALL E" نبود، این کارتون جزء ماندگارترین‌ها می‌شد. فضای اکسپرسیونیستی داستان حکایت از عمق تاثیر تیم برتون در خلق اثر دارد. به هر حال تیم برتون بار دیگر در خلق یک اثر ماندگار اثرگذار بود. البته ذکر این نکته لازم است که برخی از استعارات این فیلم کودکانه نیست و فیلم مانند دو کارتون ذکر شده در بالا که نیمه اول آن‌ها بسیار سنگین بود اما در نیمه دوم یک فضای فانتزی را به تصویر می‌کشند، نبود و درست به همین دلیل است که شاید "بالا" کارتون بهتری برای کودکان باشد. به هر حال شین اکر و کارتون "9" برنده نیمکت بلورین امسال در بخش بهترین فیلم خارجی هستند.

در بخش فیلم‌های ایرانی نیز یک فیلم گوی سبقت را از بقیه ربوده است. برنده امسال هم مثل برنده سال گذشته با اقتدار برنده نیمکت بلورین شد. اگرچه امسال چند فیلم خوب اکران شد، اما فاصله "درباره الی" اصغر فرهادی با بقیه زیاد بود. درباره الی که پس از فیلم‌های خوش ساخت و پر جایزه "شهر زیبا"، "رقص در غبار" و "چهارشنبه سوری" ساخته شد، اصغر فرهادی را در این نوع سینما (که اتفاقا کمبود سینمای ایران نیز بود) تثبیت کرد. "درباره الی" نه تنها بهترین فیلم اکران شده سال گذشته بلکه یکی از بهترین و اثرگذارترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران نیز بود. فرهادی یک موضوع ساده را با دقت تمام به تصویر می‌کشد و برخلاف بسیاری دیگر از فیلم‌های موفق ایرانی در جشنواره‌های خارجی به خاطر نوع روایت داستانی و ساخت آن مورد توجه واقع شده است نه نشان دادن طبیعت و فضای سیاه اجتماعی و فرهنگی ایران .... چالشی که فرهادی به آن پرداخته کمابیش در همه جوامع وجود دارد و از همین روست که رابرت دنیرو  هم "درباره الی" را تحسین می‌کند. فرهادی فصل تازه‌ای در سینمای روایی ایران آغاز کرده است که ممکن است سرآغاز  فیلم‌های فوق‌العاده‌ای باشد.

برای برخی خوانندگان که ممکن است "به رنگ ارغوان" را دیده باشند باید ذکر کنم که من فاصله این دو فیلم را بسیار می‌دانم. "به رنگ ارغوان" فیلم بدی نبود اما به هیچ‌وجه حتی جزء بهترین‌های حاتمی‌کیا هم نیست. علت اکران "به رنگ ارغوان" تغییر دید مردم نسبت به ماموران وزارت اطلاعات بود که پس از جریانات پس از انتخابات بسیار سیاه شده بود. این فیلم در سال‌های گذشته درست به همین دلیل توقیف شده بود. در آن سال‎‌ها تصویر خوبی نبود که به مردم نشان دهند که سربازان گمنام امام زمان هم عاشق می‌شوند و گاهی ماموریت خود را به درستی انجام نمی‌دهند. آن تصویر ممنوعه، امروز یک تصویر ایده‌آل است.

صدا و سیما از بزرگترین بازندگان سال 1388 بود. هیچ اثر قابل توجهی از این رسانه بالقوه پرنفوذ دیده نشد. یکسونگری و جهت‌گیری سیاسی (حتی اگر به فرض در جهت اکثریت بوده باشد) و دروغ‌های بی‌پایه و بی‌پایان به این رسانه لطمه زد. خفقان سیاسی موجب شد که مردم (یا لااقل بسیاری از آن‌ها) به شبکه‌های خبری رقیب روی بیاورند و طبق اعتراف معاون سازمان صدا و سیما، این رسانه حجم عظیمی از مخاطبان خود را از دست داد.

در بخش تولید سریال نیز حجم عظیم تولیدات کم کیفیت خارجی زمان زیادی از پخش برنامه‌ها را به خود اختصاص داد و متاسفانه هیچ‌کدام از این برنامه‌ها در خور توجه نبودند. البته که سریال‌هایی همچون "آشپزباشی" و "در چشم باد" و ... هم حضور داشتند که هم به لحاظ ساختاری و هم جذب مخاطب، ناموفق نبودند. سریال "دل‌انگیزان" هم از نظر جذب مخاطب خوب بود. برنامه‌های عید که دیگر نقطه پایانی بر بی‌کیفیتی و بی‌توجهی به خواست مخاطب بود. لُمپَنیسم در سریال دارا و ندار به انتهای خود رسید و تلاش برای خنداندن مردم ایران (که طبق تحقیقات جزو 20 کشور افسرده جهان است) از طریق جوک‌ها و شوخی‌های چند دهه پیش و یا شاد کردن آن‌ها از طریق ساخت سریالی که مبنای آن ازدواج همه با هم است (قسمت آخر سریال "چاردیواری" را ببینید که در آن همه با هم ازدواج می‌کنند. طوری که بیننده نگران است که نکند یک‌نفر از تلویزیون بیرون بیاید و بخواهد به زور با آدم ازدواج کند!! در قسمت آخر "دارا و ندار" هم این فاجعه تکرار می‌شود) سریال‌های ضعیف عید را به  قهقرا کشانده بود.

"شمس‌العماره" با آن‌همه بازیگر صاحب نام، از نظر داستانی بسیار ضعیف و کشدار بود. "سال‌های مشروطه" آن‌قدر دروغین و دور از واقعیت بود که به قول رسول جعفریان به یک سریال طنز شباهت بیشتری داشت. ورزی نتوانست موفقیت سال گذشته خود را تکرار کند.

با این حال تصمیم گرفتم که به مسعود جعفری جوزانی، کارگردان "در چشم باد"، دیپلم افتخار بدهم که درباره موضوع و برهه زمانی فیلم ساخت که کمتر به تصویر آمده بود. سریال از حداقل‌های یک سریال خوب برخوردار است هرچند بعضی وقت‌ها بازی‌ها غلوآمیز بودند و سریال ریتم یکنواختی هم نداشت و البته که بسیار هم به حاشیه می‌رود. آشپزباشی هم بد نبود اما در مقایسه با "زیر تیغ" افولی چشم‌گیر در کارنامه تلویزیونی محمدرضا هنرمند محسوب می‌شد و شاید به همین دلیل نتوانست چندان از حجم عظیم بینندگان 90 بکاهد.

بخش موسیقی هم حکایت خاص خودش را دارد. بخش آلبوم‌ها پربار بود و بخش کنسرت خالیِ خالی. در بخش آلبوم موسیقی حداقل دو آلبوم تمام امتیازات لازم برای کسب نیمکت بلورین را داشتند. آلبوم "سِفر عُسرت" شهرام ناظری (که این‌جا درباره‌اش نوشته‌ام) نوید خوبی برای علاقه‌مندان موسیقی و به‌خصوص استاد شهرام ناظری بود. راهی که ناظری سال‌ها پیش آغاز کرده بود و گرفتاری بسیاری در این راه تحمل کرده بود در حال به بار نشستن است و "سفر عسرت" نتیجه خوبی از این راه است. "سفر عسرت" علاوه بر ارزش موسیقایی‌اش راه تازه‌ای در تلفیق شعر اجتماعی معاصر ایران با موسیقی گشوده بود و همین هم موفقیت بزرگی برای ناظری بود. آلبوم دیگری که بسیار مورد توجه واقع شد، "پنهان چو دل" اثر برجسته و ماندگار گروه شمس بود (درباره این آلبوم هم بسیار مفصل این‌جا نوشته‌ام). گروه شمس که کم‌کم جای خود را به عنوان بهترین گروه تاریخ موسیقی ایران پیدا کرده است در حال رشد و نوآوری است. شکوه گروه‌نوازی و ملودی‌های بدیع، دقت در نوازندگی، تنظیم فوق‌العاده، همرنگی نقش اعضای گروه (هویت گروهی) و شناخت عالی از شعر از خصوصیات کم نظیر گروه شمس است که آن‌ها را به عنوان ستارگان این سال‌های موسیقی ایرانی معرفی کرده است. شمس پای ثابت نیمکت بلورین است. در اولین دوره (بهترین‌های 1386) به خاطر آلبوم 1384شان (دیار مهر) تقدیر شدند (این آلبوم لایق جایزه بوده اما در دوره زمانی مد نظر، منتشر نشده بود) و به خاطر بهترین اجرای زنده برنده نیمکت بلورین شدند. در دومین دوره هم به خاطر اجرای کنسرت مورد تقدیر واقع شدند و اکنون نیز برنده جایزه نیمکت بلورین به خاطر بهترین آلبوم موسیقی سال 1388 خواهند بود. شهرام ناظری هم به خاطر کار بدیع و زیبای "سفر عسرت" برنده دیپلم افتخار خواهد شد (او هم برای دومین بار دیپلم افتخار گرفت. بار اول "مولویه" او را به جایزه رهنمون کرد) .

اما بر خلاف سال 1387 که در بیش از 10  کنسرت قابل ذکر (با کیفیت‌های مختلف) حضور داشتم، پارسال، سال خالی از کنسرت‌های خوب بود. از این‌رو در این بخش هیچ جایزه‌ای به کسی تعلق نمی‌گیرد و در انتظار کنسرت‌های 1389 خواهم ماند. آغاز این سال که چندان بد نبود.

در موسیقی سریال‌ها اثر قابل ملاحظه‌ای یافت نشد. هر چند آشپزباشی علیزاده خوب بود اما اسم علیزاده انتظارات را بالا می‌برد. ترانه سالار عقیلی هم در پایان سریال "سال‌های مشروطه" خوب بود اما نه در حد نیمکت بلورین.

 

بخش جنبی

بخش جنبی جشنواره هر سال پر است از درس‌هایی که از روزگار گرفتم و خاطرات تلخ و شیرینی که در سال گذشته اتفاق افتاد.

مهمترین درس سال گذشته این بود که "چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من" و وای از آن روزی که پرده‌ها برافتد!

سال گذشته پر بود از اتفاق برای من، تو، ما و ایران عزیزمان که روزهای خوبی را پشت سر نگذاشت و می‌ترسم از گریه‌هایی که به روزهای آتی بدهکارم. نکته‌ای که بسیار برایم حیرت‌انگیز بود، حجم عجیب و غریب دروغ و تکذیب بود و از آن عجیب‌تر، چه بسیار کسانی که نسبت به همه اتفاقات حول و حواشی‌شان بی‌تفاوت بودند. آنان‌که عقاید مخالف من دارند محترمند و در میان دوستانم هم بسیارند کسانی که با من هم عقیده نیستند، اما آنان‌که بی‌تفاوت و بی‌‍‌عقیده‌اند...! شاید من باید نگاهم را عوض کنم.

یک چیز هم یاد گرفتم و آن این‌که گاهی چنان اسیر خویشیم که هر روز اشتباهاتمان را تکرار می‌کنیم و وای اگر رها شده باشیم به حال خودمان!

سال گذشته جایزه حسابداری-مالی اسلامی بیدگلی بنیان گذاشته شد و درگیری در مسایل اجرایی این جایزه پر بود از پایان‌نامه خوانی و یادگیری و ... امیدوارم این جایزه امسال بهتر و پررنگ‌تر باشد.

امسال دو کار خوب تحقیقاتی مالی هم انجام دادم که انشاءالله به زودی خبرهایش را خواهم نوشت.

چقدر از هنرمندان نامی کشورم در این سال رفتند و خاطره‌شان ماند و آثارشان. از موسیقی پایور و مشکاتیان رفتند و از ادبیات حقوقی، آذریزدی، فصیح و محمد ایوبی معلم مهربان من در دوران دبیرستان که رفتنش دردناک بود. این اواخر هم مرگ شجاع‌الدین شفا داغی سنگین بود بر "ترجمه" ایران. بسیاری دیگر هم رفته‌اند که اکنون خاطره‌شان مانده و خواهد ماند.

* * *

دوری... دوری... دوری... حسرت هر سال من است و 1388 هم این حسرت پر رنگ بود. این سال هم حسرت داشت، حسرتی بزرگ؛ خیلی بزرگ؛ به بزرگی همه خاطراتم. طوری بود که احساس پیری کردم و حتی نشد درباره‌اش بنویسم. ماند برای همیشه گوشه این تنگ‌ترینِ اتفاقِ دنیا.

راستی امسال هایکو هم نوشتم و دارم می‌نویسم. شاید در آینده چندتایی را هم در نیمکت گذاشتم.

امیدوارم سال 1389 پر باشد از امید. می‌دانم که باید تلاش کرد و صبر کرد و خوب بود. می‌دانم که یک نفر هست که از رگ گردن نزدیکتر است:

این تویی از من به من نزدیکتر

از رگ گردن به من نزدیکتر.

 

www.eslamibidgoli.ir