www.eslamibidgoli.ir

به مناسبت 21 آبان: سال‌روز تولد علی اسفندیاری (نیمایوشیج)

گروه: شعر و ادبیات

نویسنده سعید اسلامی بیدگلی

 

 

 

 نوشتن و گفتن از عظمت "نیما" بی‌شک کار آسانی نیست و اگر هست برای نویسنده این سطور اینگونه نیست و این چند خط نوشته تنها ادای دینی است به پاس بی‌نهایت لذتی که در این سالِ سی از خواندن شعرهای موج نو ایران نصیبم شده است و اگر تا قیام قیامت به احترام نیما سرپا بایستم کار کوچکی کرده‌‌ام. دوستانی که مرا می‌شناسند می‌دانند که من "نیما" خوان نیستم و کمتر با اشعار این خلّاقِ شهید در راه شعر دمخور بوده‌ام، اما حکایت عجیبی نیست که اگر زمستان و کتیبه و عاشقانه و صدای پای آب و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد و ... را می‌خوانیم، همه بخشی از برکات وجود مردی‌ست که شعر پارسی را از رکود و جمود چندقرنی رها ساخت. مهدی اخوان ثالث در وصف دورانی که نیما شعر پارسی را احیا می‌کرد نوشته است: "از قلل افتخارات گذشته‌های دور فرود آییم، چند صد سال بود که زندگی و اندیشه و هنر-و مثلا شعر که موضوع بحث ماست- در همه آفاق باختر و خاور پیش می‌رفت و ما که روزی توانگر این هنر بودیم دیگر چیز کرامندی نداشتیم.... و اگر گاهی گوهر نادرمان می‌افتاد، کم بود، خاصه نسبت به غنای گذشته‌مان ناچیز بود. در هر صد سالی چند سکه؟ چند تکه؟ دنیا در این چند صد سال به چه مایه از لطایف ذوق و فکر و هنر عالی دست یافت و ما هیچ؟" (از کتاب "باغ بی‌برگی، یادنامه مهدی اخوان ثالث" به اهتمام مرتضی کاخی)

به راستی هم پس از عظمت شعر پارسی در قرن‌های چهارم وپنجم و سپس اوج‌گیری مجدد آن در قرن‌های هفت و هشت، چند شعر جاویدان و ماندگار به خاطر دارید؟ در کتابخانه‌های کداممان دیوان‌هایی از قرن‌های نهم تا سیزدهم هست؟ نیما این خلاء بزرگ را دید و با خلاقیتی که داشت دوباره به سمت کلمه‌سازی‌ و وزن‌کشی نرفت. او جور دیگری نگاه کرد و اسیر قالب‌های شعری نشد. نیما می‌گفت که "وزن شعر یکی از ابزارهای کار شاعر است. وسیله برای هماهنگ ساختن همه مصالحی است که به‌کار رفته است و با درونی‌های او می‌بایست که سازش داشته باشد." نیما و تالیان موفق و اثرگذار او همچون اخوان و شاملو و سهراب و فروغ و ... با وزن و قافیه (و به‌طور کلی ادبیات کهن ایران‌زمین و حتی دنیا) آشنایی کامل داشتند و فرار از قالب‌های کهن مانند بسیاری از شاعران امروزی- به دلیل عدم تسلطشان بر آن‌ها نبود؛ بلکه آن قالب‌ها برای بیان حرف‌ها و افکارشان مناسب نمی‌نمود و از این‌رو با تعریف جدیدتری از شعر سعی کردند شکل جدید و تثبیت شده‌ای از این هنر (که البته به گواهی تاریخ پیش از آن نیز وجود داشته است) ارائه کنند. نیما معتقد بود که "هنر در به‌جا گذاردن هر خشت است نه فقط در به‌کار بردن آن. همه مصالح مناسب را باید خواست و نخواست." از این‌روست که او و دیگرانی در موج نو شعر فارسی، هر آن‌جا که لازم بود وزن و قافیه را خواستند و آن‌جا لازم نبود نخواستند. آن‌چه آن‌ها همیشه می‌خواستند زیبایی (همان هدف استراتژیک هنر) بود. "اگر شعر نتواند زیبا واقع شود، اگر نتواند وسیله نظرهای تسلی بخش در زندگی انسان باشد و ناهنجاری‌ها را نه چنان که هست، بلکه گاهی با قوت‌تر از آن‌‌چه که هست، بیان دارد چه سرباری‌ است به روی زندگی انسانی! ...کسی منکر زیبایی شیوه قدیم نیست ولی هر کار لوازم خود را دارد و زیبایی و نوبت خود را" (نقل از نیما از کتاب "روشنتر از خاموشی" اثر مرتضی کاخی).

شکی وجود ندارد که به ثمر رسیدن شعر نیمایی (و در انواع نوتر آن شعر سپید و تصویر و ... که همگی از سرچشمه نوآوری و مبارزه نیما آب نوشیده‌اند) محصول شرایط فرهنگی آن دوران نیز بود. فضای آن سال‌ها به شدت تشنه بیانی تازه‌تر از مسایل سیاسی و اجتماعی بود و همین مسئله شاعران بسیاری را به سمت بیان محتوا به زبان نیمایی سوق می‌داد. حضور بزرگانی همچون اخوان و شاملو در تثبیت کلام خارج از قالب‌های گذشته تاثیرگذار بود و به اصطلاح جرم بحرانی (Critical Mass) را تضمین می‌کرد. نوع تفکر نیمایی حتی روی کهن‌سرایانی همچون سایه نیز تاثیرگذار بود. بسیاری از کسانی که از منتقدان نیما محسوب می‌شدند خود در کلامشان وامدار نیما هستند.

بنابراین نیما با شناخت مسئله (عقب‌ماندگی شعر ایران) و شناخت کافی از روش‌ها و قالب‌های گذشته برای رسیدن به هدف استراتژیک هنر (زیبایی) طرحی نو درانداخت. اما در این طرح نو از تکنیک‌های گذشته هم بهره جست و دیگرانی را همراه خود کرد که تکه‌ای بر این تفکر بیافزایند و موج نو شعر فارسی به راه افتاد و بالندگی جدیدی آغاز شد. این دقیقا فرآیندی‌است که در بازمهندسی (Re-engineering) فرآیندها و سازمان‌ها طی می‌شود و "علی اسفندیاری" چه آگاهانه این مسیر را طی کرد.

 

مهتاب (سروده شده در سال 1327)

می‌تراود مهتاب

می‌درخشد شب تاب

نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک

غم این خفته‌ی چند

خواب در چشم ترم می‌شکند

* * *

نگران با من استاده سحر

صبح می‌خواهد از من

کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را

بلکه خبر

در جگر لیکن خاری

از ره این سفرم می‌شکند

* * *

نازک آرای تن ساقه گلی

که به جانش کشتم

و به جان دادمش آب

ای دریغا به برم می‌شکند.

* * *

دست‌ها می‌سایم

تا دری بگشایم

بر عبث می‌پایم

که به در کس آید

در و دیوار به هم ریخته‌شان

بر سرم می‌شکند.

* * *

می‌تراود مهتاب

می‌درخشد شبتاب

مانده پای آبله از راه دراز

بر دم دهکده مردی تنها

کوله بارش بر دوش

دست او بر در می‌گوید با خود: غم این خفته‌ی چند

خواب در چشم ترم می‌شکند.

 

پی‌نوشت 1: این یادداشت در صفحه 9 روزنامه اعتماد ملی روز پنجشنبه 23 آبان 1387 به چاپ رسیده است که می‌توانید از این‌جا بخوانید.

 

پی‌نوشت ۲: 21 آبان سال‌روز درگذشت روح‌الله خالقی آهنگساز و موسیقیدان برجسته نیز هست. یادش گرامی و نامش تا همیشه جاودان. یکی از دوستان درباره این هنرمند نوشته است که می‌توانید این‌جا بخوانید.

                                                               www.eslamibidgoli.ir