نيمكت بلورين (بهترينهاي سال 1386)
گروه: متفرقه (همه چيز)
نويسنده: سعيد اسلامي بيدگلي
سال غمگين و سراسر التهاب 1386 گذشت. سالي كه هر روز غمگينتر و آشفتهتر از ديروزش شدم. سالي پر از دوري و جدايي و بدقولي و ... در اين سال فهميدم كه رسيدن به خيلي چيزها لياقتي ميخواهد كه من هنوز ندارم و چقدر راه هست تا ... بگذريم.
در اين يادداشت نميخواهم به نكات منفي سال پيش اشاره كنم. سال 86 با همه سختيهايش پر از خوانده و ديده و شنيده و آموخته بود كه در يادداشت نوروزي قول داده بودم در مورد اين نيمه پر ليوان بنويسم. نيمه پري كه شايد براي شما سرشار از معرفي آثار شنيدني و خواندني باشد و براي من يادآور لحظههاي خوش و اينكه بدانم همين سال پر از سراشيبي چقدر آموزه و خاطره در خود داشت. پس بر آن شدم كه بهترين اتفاقها را در سه بخش ديدهها و شنيدهها، خواندهها و آموختهها بنويسم. البته كه آنچه ميتوان نوشت در اينجا نوشتهام.
به شما هم توصيه ميكنم برخي از اين بهترينها را ببينيد و بشنويد و بخوانيد. اصلا اين يادداشت را به عنوان بهترينهاي سال 1386 از نگاه من بخوانيد. دوست دارم به بهترين ديدهها و شنيدهها و خواندهها در سال 1386 نيمكت بلورين اهدا كنم!
خواندهها:
خواندهها را به دو بخش ادبي و مالي-اقتصادي تقسيم کردهام.
بخش اول: ادبي
بهترين رماني که سال گذشته خواندم، "در تنگ" نوشته "اندره ژيد" بود. رماني که خواندن آن را دوست خوبم حامد به من توصيه کرد. اين رمان زيبا از نويسنده آثاري همچون مائدههاي زميني و مائدههاي تازه است. من با ادبيات فرانسه آشنايي زيادي ندارم اما ترجمه عبدالله توكل و رضا سيد حسيني كه توسط انتشارات نيلوفر منتشر شده بود، روان و قابل فهم بود. در تنگ همزمان يك رمان فلسفي و درام است و از جذابيتهاي روايي خارقالعادهاي برخوردار است. نيمكت بلورين در اين بخش بدون هيچ رقيبي به در تنگ تقديم ميشود.
در مورد بهترين مجموعه شعر کمي توضيح لازم دارم. از ميان دهها مجموعه شعري که سال گذشته خواندم، سه مجموعه عالي بودند. اولي تاسيان، مجموعه اشعار نيمايي هوشنگ ابتهاج بزرگ، بود. اگر چه تاسيان ( که من قبلا اينجا در موردش نوشتم) عالي بود و اصولا لذت خواندن اشعار سايه هميشه بيانتها است، اما همانطور که قبلا هم نوشتم اشعار اين مجموعه تازه نبود و بسياري از اين اشعار در کتابهاي پيشين به چاپ رسيده بود. از اينرو هر چند داشتن يکباره اشعار نيمايي ابتهاج در يک کتاب غنيمتي بزرگ است؛ اما من اين مجموعه بزرگ و ارزشمند را جزء اشعار تازه سال 1386 بهحساب نميآورم.
دومين مجموعه گزيده اشعار محمدرضا عبدالملکيان بود که نشر مرواريد به طبع رسانده بود. تا قبل از ديدارم با اين شاعر عزيز در شب شعر دانشگاه تهران تنها معدودي از اشعار او را خوانده بودم. بعد از آن ديدار گزيده اشعارش را گرفتم و خواندم و خواندم و ... و لذت بردم. (در مورد اين مجموعه هم اين جا نوشتهام.) براي اين همه نوشتن از عشق و مهرباني و طبيعت و ... بايد عاشق بود که عبدالملکيان هست. تا همين اواخر اين مجموعه بهترين کتاب شعري بود که در سال 1386 خواندم، اما . . .
روزهاي پاياني سال گذشته کتابي بهدستم رسيد که ابتدا مرا در انتخاب بهترين مجموعه شعر سست کرد و سپس مطمئن. بهترين مجموعه شعر سال گذشته بيشک قمري غمخوار در شامگاه خزاني است. اين کتاب مجموعه هزار و يک هايکو پارسي سروده سيد علي صالحي است. (يادداشت نوروزي را با اشعار اين مجموعه آغاز کردم.) اگر محمدرضا عبدالملکيان (که هم اشعارش را دوست دارم و هم شخصيت دوستداشتنياش برايم قابل احترام است.) شعرهاي طبيعتگرايانه قابل قبولي گفته بود و از زير سايه سهراب سپهري درآمده بود، سيد علي صالحي گفتار تازهاي را درمورد طبيعت آغاز کرده است. نوآوري او فوقالعاده بود. روح طبيعت در اشعار سيد علي صالحي جاري و ساري است و هايکوهاي اين مجموعه در عين سادگي حس عجيبي دارند. تلفيقي از شعر تصوير و شعر طبيعتگرايانه تجربهاي دستنيافتني ساخته است. گاه آنچنان ساده که تنها شبيه قاب عکسي آويزان بر ديوار است (اشعار 1 و 2 و 3)، گاه از حالت يك تصوير ساده خارج ميشود و با صدا و حركت درميآميزد (اشعار 4 و 5 و 6) و گاه چنان روحي در آن دميده ميشود که نجوايش جاودانه در گوش ميپيچد (اشعار 7 و 8):
(1)
هزار پر طاووس در خواب رنگين كمان
روشنايي
وظيفه آفتاب است
(2)
بي وقت و بد مجال خوانده بود
پرهاي پراكنده خروس
پايين دست دهكده
(3)
شگفتا از اين خاك خنياگر
مترسك بهاري
غرق شكوفه بادام
(4)
گربه بازيگوش
چنگ به چشمه ميزند
ماه آن بالاست.
(5)
دارد دست تكان ميدهد
باد بازيگوش
در آستين خالي مترسك
(6)
در آتشسوزي بيشه ني
مار تسليم شده بود
اما پروانه هنوز تحمل ميكرد
(7)
هيزمي كه سخت ميسوزد
حتما روزي
به جنگل دروغ گفته است.
(8)
در خارزار ازل
كلاغي كشته كلاغي ديگر را
به منقار ميكشد هنوز.
(در مورد اين مجموعه به زودي خواهم نوشت.)
در اين بخش قمري غمخوار در شامگاه خزاني نيمکت بلورين دريافت ميکند و گزينه اشعار محمدرضا عبدالملكيان ديپلم افتخار ميگيرد.
بخش دوم: مالي و اقتصادي
در حوزه مالي و اقتصاد بهترين کتاب لاتيني که در سال گذشته خواندم کتاب Behavioral Finance نوشته M. Pompian و FAQs in Quantitative Finance نوشته P. Wilmott بوده است. ايده اصلي برخي از نوشتههايم در رياضي مالي از کتاب ويلموت گرفته شده است و من وامدار آن هستم. اگر چه شاهکار Damodaran در ارزشگذاري داراييها عالي است اما من فرصت نکردم (يا درستتر بگويم سوادم نرسيد) همه آنرا بخوانم. يک کتاب هم تازه آغاز کردهام که کانديداي نيمکت بلورين سال آينده است.
بهترين کتاب فارسي که خواندم همچنان نظريههاي نوين مالي نوشته پروفسور هاگن و ترجمه دکتر غلامرضا اسلامي بيدگلي (پدرم)، شهابالدين شمس و هستي چيتسازان است كه توسط انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رسيده است. باور کنيد پارتيبازي نميکنم. همچنان کتابهايي با محتواي تکراري به بازار ميآيند و اين کتاب تنها کتابي بود که مفاهيمي نو داشت و پر از تکرار نبود. دهها کتاب با موضوع مديريت مالي بنگاهها منتشر ميشودحال آنکه در برخي از حوزهها حتي يک مقاله ساده هم نداريم. در اين شرايط ترجمه کتاب معروف The New Finance جدا غنيمت بود. اين کتاب خالي از ايراد نيست اما ترجمه به نسبت رواني دارد و قابل تطبيق با اصل کتاب هست. در مورد اين كتاب هم اينجا نوشتهام.
در مورد مقاله بايد بگويم که يک مقاله قديمي بيش از بقيه مرا جذب کرد. شايد به اين دليل بود که مجبور شدم چند بار آنرا بخوانم (به دليل اينکه بايد آنرا ارائه ميکردم) و همين مسئله باعث شد تا بيشتر از ساير مقالهها از آن لذت ببرم. مقاله The Adjustment of Stock Prices to New Informmation اثرچهار انديشمند برجسته حوزه مالي فاما، فيشر، جنسن و رول است. اين مقاله از جمله مقالاتي که روش رويداد پژوهي (event Study) را در مطالعات مالي گسترش داده است. سال گذشته در دانشگاه تهران و امام صادق در مورد اين موضوع صحبت کردم که ميتوانيد از اينجا بخوانيد.
در مورد مقالات فارسي اما هيچ مقالهاي شايسته نيمکت نبود. هر چند مقاله خودم "از مالي استاندارد تا مالي عصبي" را خيلي دوست داشتم.
ديدهها و شنيدهها
سالي كه گذشت كمتر از گذشتههاي نزديك فيلم ديدم اما در ميان فيلمهايي كه ديدم ساختار فيلم زيباي The Kid Stays in The Picture مرا به وجد آورد. اين فيلم به زندگي واقعي و سراسر حادثه "رابرت اوانز" مدير عامل كمپاني فيلمسازي پارامونت در سالهاي دهههاي 70 و 80 و يكي از معروفترين تهيه كنندگان تاريخ سينما پرداخته بود. فيلم كه در ژانر سينماي مستند روايي قرار دارد آنچنان جذاب ساخته شده، كه كاملا شبيه يك فيلم داستاني شما را تا انتها ميكشاند. حضور هر چند كوتاه بزرگان سينما مثل فرانسيس فورد كاپولا، رومن پولانسكي، داستين هافمن، كاترين دنوو، جك نيكلسون، ريچارد گر و پل نيومن و بزرگاني همچون ارنست همينگوي و هنري كيسينجر، روايت ساخت برخي از بهترينهاي تاريخ سينما مثل پدرخوانده (God Father)، داستان عشق (Love Story) و محله چينيها (Chinese Town) و نشان دادن مسايل پشت پرده سينماي هاليوود، جذابيت اين فيلم را براي علاقهمندان به اين هنر دوچندان ميكند. ديدن اين فيلم را مديون دوست خوبم سامان سالياني هستم.
سينماي ايران اما طي سال گذشته چنگي به دل نزد. از اخراجيها كه در اولين روزهاي سال ديدم تا سنتوري كه در آخرين روزها (و به زودي در موردش خواهم نوشت) هيچكدام تاثيري جدي بر من نگذاشتند. شايد روز سوم تنها اثري بود كه كمي قابل تامل بود و البته در كنار بهترينهاي تاريخ سينماي ايران قرار نميگيرد.
هنر هفتم ايران در سال گذشته محدود به چند سريال قابل توجه بود كه از صدا و سيما پخش شد. زير تيغ، روزگار غريب، شهريار و ساعت شني سريالهايي بودند كه هرچند در ساختار خود مشكلاتي داشتند اما حداقل در بعد جذب مخاطب موفق بودند. (ناگفته نماند كه اخراجيها نيز از اين نظر بسيار موفق بود). از نگاه من زير تيغ (كه آغاز آن از سال 1385 بود) بسياري از عناصر يك سريال خوب را در خود داشت و بهترين بود. فيلمنامه جذاب، بازي فوقالعاده پرويز پرستويي و فاطمه معتمدآريا و موسيقي حسين عليزاده در كنار كارگرداني خوب محمدرضا هنرمند (كه بعد از اين سريال به كارگرداني كنسرتهاي موسيقي رويآورد) از علل موفقيت اين سريال بود. نكته جالب در مورد زير تيغ اين بود كه اين سريال از كليشههاي رايج در سريالسازي ايران دوري جسته بود و مخاطب اينبار با فيلمي كاملا غير قابل پيشبيني مواجه بود كه البته لزوما مطابق ميل او هم پيش نميرفت. هر چند پايان سريال هم خوب بود اما اي كاش جور ديگري تمام ميشد تا به يكي از ماندگارترينها تبديل شود.
شهريار (ساخته كمال تبريزي) و روزگار قريب (ساخته كيانوش عياري) به خاطر پرداختن به زندگينامه دكتر محمد قريب و محمد حسين شهريار و نمايش ايران در روزگاران نهچندان دور (كه ظاهرا باب ميل بينندگان ايراني است و در پريدخت هم اين فضا را مشاهده كرديم.) و ساعت شني هم بهخاطر جسارت در پرداخت موضوع (هر چند از سانسور در امان نماند) و حضور خيل عظيمي از هنرپيشگان معروف مورد توجه واقع شدند. از ميان سريالهاي مناسبتي نيز پريدخت (با آن ترانه تيتراژ بسيار زيبا با صداي سالار عقيلي) كه در ماه محرم پخش شد از بقيه بهتر بود. در حقيقت ترانه تيتراژ باعث سرافرازي "پريدخت" و "مدارصفردرجه" شد.
در موسيقي هم سال پر فراز و نشيبي طي شد. پس از ركود عجيب سالهاي مياني تا پاياني دهه 70 كه با كمكاري بزرگاني همچون شجريان و ناظري و مشكاتيان و پايور و ... همراه بود، حضور چهرههاي جواني همچون سالار عقيلي، عليرضا قرباني، همايون شجريان، فرشاد جمالي و ... دوباره رونقي نسبي به موسيقي سنتي داده است. ديار مهر (كه در سال 85 به آهنگسازي طهمورث پورناظري و با صداي فرشاد جمالي منتشر شد) يادآور تصنيفهاي پرشور دهه 60 بود و پس از مدتها به مذاق من خوش آمد و اگر قرار بود براي سال 85 هم نيمكت بلورين بدهم حتما به اين آلبوم اهدا ميكردم. در سال 1386 هم آلبوم قلندروار كه از تجربههاي جديد عليرضا افتخاري بود فوقالعاده بود و با استقبال عجيبي هم مواجه شد. در قلندروار اركستري از سازهاي كوبهاي (بدون هيچ ساز زهي و بادي و زخمهاي) عليرضا افتخاري را همراهي ميكنند و تركيبي از روايت آواز ايراني با موسيقي قوالي هند و پاكستان ارائه شده كه شور فوقالعادهاي دارد و در كارنامه عليرضا افتخاري (كه پر است از آثار خوب و بد بسيار) قله بلندي محسوب ميشود. قبلا اين اثر را اينجا معرفي كردهام و يك قطعه از آنرا هم گذاشتهام و بيش از اين به آن نميپردازم و تنها اشاره ميكنم كه بهترين آلبوم امسال قلندروار بود.
در موسيقي فيلم باز هم توجه به سريالها بود. حضور حسين عليزاده و فرهاد فخرالديني و فردين خلعتبري و ... اين عرصه را رقابتيتر از سينما كرده بود. در اين ميان موسيقي متن دو سريال زير تيغ (عليزاده) و شهريار (فخرالديني) بسيار جذاب و شنيدني بود.
بيانصافي است اگر در شنيدههاي امسالم از كنسرت گروه شمس كه به مناسبت هشتصدمين سال تولد مولانا برگزار شد يادي نكنم. اين كنسرت بيشك بهترين كنسرتي بود كه در تمام طول زندگيم رفتم. نوآوري در ابزار موسيقي و شيوه دكلمه اشعار مولانا، گروهنوازي عالي و حضور گروه رقص سماع از قونيه لذت اين كنسرت را بسيار كرده بود. شايد نشستن در رديف اول باعث شد از طراحي سازهاي (كه با استفاده از عناصر طبيعي همچون آب، و ني و خاك اصوات جالبي توليد ميكردند) لذت بيشتري ببرم. شانس بزرگي هم آورديم كه در شب اول اجرا رفتيم. بانويي در اين كنسرت بود كه جزء همآوايان بود (در كنار فرشاد جمالي و تني چند ديگر) كه ظاهرا در شبهاي بعد نقش كمتري را ايفا كرده بود.
آموختهها:
جشنواره يک بخش جنبي هم داشت. دوست داشتم در اين آخرين بخش بگويم که در همين سال غمگين خيلي چيزها هم ياد گرفتم. دورهها و سمينارهاي زيادي رفتم و کلي مطلب جديد فرا گرفتم. دوره آموزشي قبرس که در آن 45 روز در يک فضاي آموزشي همراه با رقابت بوديم يکي از اينها بود. رتبه اولي در اين دوره کمي از اعتماد به نفس رفته را بازگرداند.
قبولي درمرحله اول آزمون CIIA هم براي من اتفاق بزرگي محسوب ميشد. مرحله دوم آزمون روز 18 اسفندماه برگزار شد و نتيجه آن هنوز مشخص نيست. قبولي در CIIA هم خوشحال کننده بود و هم کمي ناراحت کننده. علت ناراحتي اين بود که تنها دو نفر از شرکتکنندگان (من و بهروز خدارحمي) قبول شديم. در حاليکه من مطمئنم دوستان زيادي شايستگي قبولي در اين آزمون را دارند.
اميدوارم سال جديد هم پر از تجريههاي دوستداشتني و آموخته باشد و اميدوارم اين يادداشت توانسته باشد چند اثر به يادماندني به شما معرفي كرده باشد. شما هم براي من دعا كنيد.
سعید اسلامی بیدگلی؛