پاسخی به پاسخ جمال شورجه
گروه: متفرقه (فرهنگ و هنر)
نويسنده: سعيد اسلامي بيدگلي
ديروز پاسخ جمال شورجه (از اينجا هم ميتوانيد بخوانيد) به نامه تعدادي از هنرمندان و سينماگران مطرح کشورمان که نگران اوضاع فرهنگي کشور بودند را خواندم. اين سطور تنها دغدغههاي من است که در قالب پاسخي براي جمال شورجه نگاشته شده است:
جناب آقاي جمال شورجه!
رسم من اول سلام است. اين چند سطر دغدغههاي من (و شايد برخي از همنسلان من) است كه پاسخ شما به نامه هنرمنداني كه برخي از آنها جزء افتخارات اين مرز و بوم هستند بهانهاي شد براي مطرح كردنشان!
در پاسختان اين نامه را با نامه هنرمندان در آستانه انتخابات مقايسه کرده بوديد و پرسيدهايد که "اين عزيزان در طي اين سهسال کجا بودهاند؟" حالا من از شما ميپرسم كه آيا در طي اين سه سال روزنامهها را نخواندهايد، در محافل فرهنگي حضور نداشتهايد و نقدها را نديدهايد؟ شايد هم اخبار گزينش شده به گوشتان ميرسيده است! اگر اينچنين است چگونه شما را براي انتخاب عصارههاي سينماي ايران و نمايش آنها در جشنواره فيلم فجر انتخاب کردهاند؟ شما که از مسايل فرهنگي کشور بيخبر بودهايد!
در پاسختان باز هم افتراي آشنايي است كه دوستانتان هميشه به بزرگتر از خودها روا ميدارند و هرگاه با دانش و بينش و گفتار و كلام كاري از پيش نميبرند، از اين حربه استفاه ميكنند. برايم جالب بود كه در پاسخ به نامهاي كه بزرگاني همچون عزتالله انتظامي، پرويز پرستويي، كيومرث پوراحمد، كيانوش عياري، فاطمه معتمد آريا و ... نگاشتهاند و بهرام بيضايي، داريوش مهرجويي و رخشان بني اعتماد و ... از آن حمايت كردهاند، صحبت از آمريكايي بودن و اسراييلي بودن و حيف و ميل سرمايههاي كشور كردهايد. به عقيده من حيف و ميل سرمايههاي فرهنگي نه در بسياري از آثار اين بزرگان، كه در آثار كساني صورت گرفت كه سطح كارهايشان آنقدر پايين بود كه جز در سايه ساخت فيلمهايي در مورد جنگ و انقلاب، امكان ساخت فيلم ديگري را نداشتند و اينگونه هم سرمايههاي فرهنگي را به باد دادهاند و هم ارزشهاي جنگ و انقلاب را به سخره گرفتهاند و متاسفانه برخي مسولان هم خواب بودند. از اين آثار نام نميبرم كه آثار آشنايي براي شما در ميان آنها خواهد بود. تا كي قرار است ضعفهاي خود را نديده بگيريد و همه چيز را به دشمني خارجي منسوب كنيد؟ آيا اينكه شما (منظورم سينماي ايران است) آثاري همچون ... را در مورد جنگ ميسازيد و سينماي هاليوود "نجات سرجوخه رايان"، "غلاف تمام فلزي"، و ... را به ديده جهانيان ميگذارد، ايراد سياستهاي كشورهاي غربي است؟ باور كنيد كه جذابيت محصولات فرهنگي غرب نه بهخاطر مضامين آن، كه بيشتر به خاطر كيفيت بالاي توليد آنهاست. آنها انديشه مذهبي خود را در قالب آثاري همچون "موسي" (انيميشن محصول شركت ديزني) به كودكانشان ميآموزند و ما در قالب نقاشيهاي نيمهمتحركي كه بيشتر خندهآور است تا آموزنده! حالا من از شما ميپرسم كه "تا كي بايد خود را به خواب خرگوشي بزنيم؟"
من هم با شما موافقم كه در بيشتر (نميگويم همه چون همه را نميدانم) كشورهاي دنيا به نوعي مميزي روي محصولات فرهنگي وجود دارد. اما شما مميزي را به اشتباه گرفتهايد. مميزي در باور شما انتخاب "آنچه ما دوست داريم" است. اگر اين مميزي روي كيفيت محصولات صورت ميگرفت بسياري از آثاري كه شما ساختهايد ... بگذريم! همچنين با شما موافقم که در كمتر كشوري (باز هم نميگويم هيچ) به راحتي ايران ميتوان فيلمساز شد. اگر قدرت و استعداد فيلمسازي نداريد كافيست مضموني ديني يا انقلابي را انتخاب كنيد. آنوقت به راحتي آب خوردن بودجه و امكانات در اختيار شما قرار ميگيرد و فيلمهايتان مشمول تخفيف درجه و ... هم ميشود و اينگونه است كه به جاي اينكه فيلمهاي با كيفيتي در مورد اين مضامين ارزشمند توليد شود، فجايعي به نمايش درميآيد كه نگو و نپرس. شما كه بايد زياد از اين ولخرجيها يادتان بيايد!! نگران نباشید فقط در حوزه سينما هم اينگونه نيست. در شعر هم بزرگاني چون ابتهاج و مشيري و شاملو و ديگران چهره ماندگار نشدند! اي كاش دقت روي كيفيت محصولات فرهنگي در مضاميني كه سنگشان را به سينه ميزنيد چند برابر ميبود و اين مفاهيم در قالب محصولاتي با كيفيت بيشتر از ساير آثار به مردم ارائه ميشد. اين همان روشي است كه غربيها در پيش گرفتهاند. آنها روي هر موضوعي (درست يا غلط) حساس باشند، اجازه نميدهند هر چه از دست رفت، درموردشان ساخته شود. كافيست "فهرست شيندلر"، "زندگي زيباست" و يا "پيانيست" را ببينيد تا حرفم را دريابيد. آنها بر خلاف ما كه در ايران در مورد مضامين مورد احتراممان سادهگيري ميكنيم؛ در مورد موضوعهاي مهمشان سختگيري ميكنند.
در جاي ديگر به بودجه فرهنگي و سينمايي اشاره كردهايد و گفتهايد كه "مدتهاست که مسوولان سينمايي کشور بهحق از کم توجهي به امر بودجه فرهنگي و سينمايي گله دارند و براي رفع اين نقيصه به هر دري ميزنند. حال که به فرمان مقام معظم رهبري و يا توجه ايشان به مظلوميت فرهنگ عنايتي از سوي مجلس محترم به امر بودجه فرهنگي شده و مقدار اندکي در بودجه سينما تحول صورت گرفته يا انشاءالله ميگيرد (که جاي قدرداني هم دارد)، چرا بايد باز با دست خود کاري کنيم که آنها را از کرده خود پشيمان سازيم؟ با توجه به اولويتبنديهاي مرسوم در امر تخصيص بودجه به وزارتخانهها و نهادهاي مختلف، آن برادر بزرگوار که در مجلس به اين امر اهتمام داشته و دارد، چه نکته مثبت و پيام ارزشمند و همگرايي از سينما ديده که بايد از گلو و سفره مردم ببرد و به سينما تزريق کند؟"
جناب آقاي شورجه عزيز! منظورتان اين است كه سينماگران و فرهنگيان ما اين افزايش بودجه را به عنوان حقالسكوت بپذيرند و اعتراضهاي خود را بيان نكنند؟ همه تلاش براي افزايش بودجه براي اين بوده است كه اين عزيزان راحتتر و بهتر بتوانند بنويسند و فيلم بسازند. اگر قرار است اين افزايش بودجه آنها را از اين حق محروم كند چه فايدهاي خواهد داشت كه اينگونه اندكي افزايش بودجه را به رخ چنين بزرگاني ميكشيد؟ نگران نان سفره و گلوي مردم هم نباشيد! پول نفت اينقدر هست كه هم به سفره مردم برسد هم به سينما! كافيست تصميمات اشتباه اندكي كمتر شود.
باز هم اشاره كردهايد "گاه پزشكي براي سلامت جان بيمار مجبور ميشود عضوي از بدن بيمار را كه آلوده است، قطع كند، تا سلامت كل بدن به خطر نيفتد ..." و اشاره كردهايد كه بخشي از اين مميزيها و بايدها و نبايدها و اصلاحها جهت احيا، نجات و بقاي سينما انجام شده است. هرچند بنده شخصا بيمارم را به دست هر پزشكي نميسپارم كه عضوي از بدنش را به تشخيص خودش جدا كند، اما ميخواهم از شما بپرسم كه از نگاه شما "بهرنگ ارغوان" و "سنتوري" اعضاي آلوده سينماي ايران بودهاند يا "حاتميكيا" و "مهرجويي"؟! البته اينها از جراحيهاي سالهاي گذشته هستند! راستي عضوي هم براي اين بيمار باقي مانده است؟
جناب آقاي جمال شورجه عزيز!
شما به مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي اشاره كردهايد و بندهايي را ذكر كردهايد! اي كاش طي اين سالها موضوع بند ششم اين مصوبه (كه در آن اشاره شده كه مانع نمايش كل فيلم و اصلاح پلانهايي شويد كه از لحاظ فرهنگي و هنري فاقد كيفيت هستند و ترويج آنها به پايين آمدن سطح ذوق و سليقه مخاطبان ميانجامد) جديتر گرفته ميشد! ... باز هم بگذريم.
آقاي شورجه عزيز! اگر انديشهها و اعتقادات شما هم مورد توهين و سانسور قرار ميگرفت، شما هم اكنون جزو امضاكنندگان نامه بوديد. روزگاراني هم دوستان همفكر شما از معترضين سياستهاي فرهنگي بودهاند. اين طبيعت كار فرهنگي و هنري است و بهترين شيوه، گفتگو درباره اين تعارضات (كه البته پايانناپذير است و همين امر موجب اعتلاي هنر ميشود) به دور از تهمت و افتراست.
در پايان يك تشكر ويژه به شما بدهكارم. از شما و دوستانتان سپاسگزاريم كه طي اين سالها نگذاشتيد بهترين كتابهاي جهان را بخوانيم، شاهكارهاي سينماي جهان را ببينيم و با انديشههاي مطرح جهاني آشنا شويم. البته ناگفته نماند برخي از فيلمها را در يك نمايش كوتاه 15 تا 30 دقيقهاي از رسانه ملي نشانمان داديد. باز هم ممنونم و عذر ميخواهم كه از دستم در رفت و برخي از اين آثار را مطالعه كردم و ديدم.
براي شما و همه زحمتكشان عرصه فرهنگ و هنر اين مرز و بوم آرزوي توفيق دارم.
سعید اسلامی بیدگلی
سعید اسلامی بیدگلی؛