www.eslamibidgoli.ir

گروه: موسیقی               

خواننده: شهرام ناظری

آهنگساز: فرخزاد لایق

ناشر: مشکات

 

 

صفر: آن همه ننوشتن و اینک این نوشتن

بهمن بدون یادداشت تمام شد. حالا با این شرایط باید رفت و دکانی یافت و حوصله خرید برای نوشتن. بعد از اینهمه ننونشتن یادم افتاد که در یکی از یادداشت‌های گذشته موسیقی (مرا مگذار و مگذر) به لطف بیکرانه مصطفی (شاید هم حالا باید بگویم دکتر مصطفی بشکار) اشاره کردم و مهربانی بی‌پیرایه استاد شهرام ناظری درباره آلبوم سِفر عسرت که مصطفی برایم از ینگه دنیا فرستاده بود و دقایقی با استاد ناظری درباره آن صحبت کردم و استاد ناظری نوشتن درباره آن را به مجوز و انتشارش در ایران مشروط کرد. حالا با این‌همه غیبت قصد کردم درباره این آلبوم زیبا بنویسم که هم حال و هوای موسیقی دارد، هم یادمانی است از بزرگان ادبیات معاصر و بزرگداشتی از شعر اجتماعی-سیاسی ایران و هم عجیب حال و هوای ایران امروز را تداعی می‌کند و مایه تعجب که چگونه در این شرایط به آن مجوز داده‌اند! ضمنا امروز ششم اسفند ماه سالروز تولد غزلسرای بزرگ معاصر، امیر هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سایه) هم هست که در همین آلبوم قطعه بسیار زیبایی روی یکی از اشعار ماندگار او تنظیم شده است؛ قطعه دهم که درباره اش نوشته ام.

 

 

لازم به ذکر است که استاد شهرام ناظری در جریان این یادداشت و قطعه موسیقی که از آلبوم انتخاب شده و برای دانلود در دسترس قرار  گرفته، هستند و بزرگوارانه اجازه دادند که قطعه موسیقی در اختیار علاقه‌مندان قرار گیرد و حتی قطعه انتخابی، بیشتر انتخاب خود استاد است. ضمنا توضیحاتی درباره قطعه انتخابی دادند که در  ادامه خواهد آمد.

 

یک: سِفر عُسرت

شاید نام بزرگانی چون مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، شفیعی کدکنی، هوشنگ ابتهاج و شهرام ناظری روی جلد آلبوم کافی باشد برای خریدن و گوش فرا دادن به یک آلبوم موسیقی؛ به خصوص اگر بدانید که در این کار هم مثل بسیاری از دیگر کارهای ناظری، نوآوری تازه‌ای در موسیقی سنتی ایران روی داده و راهی جدید باز شده است و اتفاقا این هم از همخوانی‌های پنهان شعر (یعنی این شعرهایی که انتخاب شده) و موسیقی در این شاهکار تازه است.

آلبوم سِفر عُسرت چند سالی است که در خارج از کشور منتشر شده و مجوز انتشار در ایران نداشته است، تا این‌که پس از وقایع انتخابات ایران و انتخاب مسئولان جدید وزارت ارشاد و در همان جهت که "به رنگ و ارغوان" و "پنجمین سوار سرنوشت" و . . . مجوز اکران گرفتند، این آلبوم نیز روانه بازار شد. تصمیم من بر آن بود که پیش از این‌ها درباره این آلبوم بسیار زیبا بنویسم اما همان‌طور که اشاره کردم نوشتن درباره آلبوم را به خواست استاد شهرام ناظری تا دریافت مجوز و انتشار آن در ایران به تعویق انداختم.

سفر عسرت بیش از آن‌که یک کار عادی (منظورم از نظر نوع موسیقی است) در حوزه موسیقی باشد، روایتی موسیقایی است از شعر سیاسی-اجتماعی معاصر ایران. آلبوم تقدیم شده است به فردوسی زمان، مهدی اخوان ثالث که بی‌شک یکی از بزرگترین‌های شعر اجتماعی-سیاسی ایران در دوران معاصر بوده است (و اکنون چقدر جایش خالیست!). از همین رو تصمیم گرفتم که نقد آلبوم را با تکیه بر دو حوزه شعر و موسیقی به‌طور جداگانه (و البته تلفیقی) بنویسم.

سفر عسرت در 10 قطعه تنظیم شده است که دو قطعه آن بر اساس شعری معروف از اخوان بزرگ است که:

موج‌ها خوابیده اند آرام و رام

طبل طوفان از نوا افتاده است

چشمه های شعله ور خشکیده اند

آب ها از آسیا افتاده است

 

در مزار آباد شهر بی تپش

وای جغدی هم نمی آید به گوش

دردمندان بی خروش و بی فغان

خشمناکان بی فغان و بی خروش

 

آه ها در سینه ها گم کرده راه

مرغکان سرشان به زیر بالها

در سکوتِ جاودان مدفون شده است

هر چه غوغا بود و قیل و قال ها

 

آبها از آسیا افتاده است

دارها برچیده خونها شسته اند

جای رنج و خشم و عصیان بوته ها

پُشکبنهای پلیدی رسته اند

 

خانه خالی بود و خان بی آب و نان

و آنچه بود آش دهن سوزی نبود

این شب است آری شبی بس هولناک

لیک پشت تپه هم روزی نبود

 

 

قطعه اول تنها سعی در ساخت فضایی دارد که هماهنگ با فضای شعر مهدی اخوان ثالث باشد. اخوان بزرگ این شعر را در سال‌های سیاه خفقان دهه 30 سروده است. از این رو در قطعه اول تنها دو بیت اول خوانده می‌شود.

قطعه دوم با یک پیش درآمد ضربی شروع می‌شود که در آن ناظری با آواز، شعر زیبای اخوان را روایت می‌کند. در تمام قطعات این آلبوم، موسیقی بیشتر به دنبال فضاسازی تصویری است تا دنبال کردن نت به نت آواز که در آوازهای سنتی ایران مرسوم بوده است. حتی تقریبا در تمام طول قطعه دوم موسیقی پس زمینه‌ای‌ست برای آواز. روایت ناظری، نوعی تازه از روایت‌های آوازی است که البته در آغاز قطعه سوم نمودی پررنگ‌تر دارد. پایان قطعه دوم هم اتفاق شعری جالبی می‌افتد و آن این است که شعر اخوان وصل می‌شود به شعری زیبا از احمد شاملو:

قصه نیستم که بگویی

                        نغمه نیستم که بخوانی . . .

                                                            من درد مشترکم

                                                                                    مرا فریاد کن.

دردی که شهرام ناظری فریادش میزند. پایان قطعه بسیار زیباست.

قطعه سوم (که قطعه انتخابی این یادداشت نیز هست) تا قطعه نهم بر اساس شاهکاری از استاد شفیعی کدکنی تنظیم شده است. آنان‌که همنشینی بیشتری با شعر معاصر فارسی دارند، می‌دانند که شفیعی کدکنی از مهمترین حواریون شعری اخوان بزرگ است و اصلا یکی از بزرگی‌های اخوان نسبت به سایر بزرگان شعر معاصر فارسی این است که تالیان بزرگی دارد و بسیاری از بزرگان شعر نو پارسی دنباله‌رو او بوده‌اند و استاد شفیعی کدکنی یکی از بهترین‌هاست. کدکنی شعری را تقدیم به مهدی اخوان ثالث کرده که به عقیده من بهترین شعری است که درباره م. امید سروده شده است. شفیعی کدکنی با تصویری از این شب‌ها که بر سرزمینمان می‌رود، خواسته قلبی خود را در این شعر مطرح می‌کند که ای کاش بزرگی چون اخوان بود و این زمانه را در شعرهای جاودانه‌اش روایت می‌کرد و اگر این‌طور بود تنها استاد شفیعی کدکنی می‌داند که چه مایه از شعرِ بر فراز و قله، به حجم ادبیات ایران افزوده می‌شد. اما دریغ که این زمانه از اخوان‌ها نیز خالی‌ست.

در قسمتی از شعر (که به عقیده من بهترین قسمت شعر هم هست) شفیعی اشاره‌ای دارد به شعر زیبای "باغ بی برگی" اخوان  و سعی دارد تعبیر دیگری از درختان آینده این باغ خزان زده ارائه دهد که همپای تعبیر زیبای "درختانِ سر به گردون سایِ اینک خفته در تابوت پست خاک" باشد و انصافا موفق است و می‌گوید " درختانی که اینک در جوانه‌های خرد باغ در خوابند". این قسمت شعر دستمایه قطعه هفتم آلبوم است که با فضاسازی عالی و روایت آوازی کم نظیر استاد ناظری همراه شده است. شعر را در ادامه آورده‌ام.

 

 

قطعه سه خاصیت فوق‌العاده‌ای دارد و نمودی است از نوآوری‌های استاد ناظری در حوزه تلفیق شعر نو و موسیقی ایران. پیش از این هم در یادداشت "بزرگداشت مولانا؛ پاسداشت ناظری" در مورد نقش شهرام ناظری در باز کردن راه‌های تازه در حوزه موسیقی سنتی ایران نوشتم. ناظری در قطعه سوم این آلبوم با یک آواز مدرن رمانتیک آغاز کرده  است که سابقه‌ای در موسیقی سنتی ما نداشته است (یا حداقل من از آن بی‌خبرم) و سپس این نوع آواز را به شیوه روایت آوازی سنتی ایران متصل کرده است و در ادامه هم لحن حماسی را در آواز آورده است. می‌دانید که ناظری آغازگر الحان حماسی در آواز ایران است و اکنون نیز روی یادگار بزرگ شعر پارسی، شاهنامه حکیم فردوسی، کار می‌کند. این لحن سه‌گانه در عین پیوستگی، این قطعه را یکتا کرده است. انتخاب این قطعه برای دانلود سه دلیل داشت که یکی همین یگانگی و تنوع الحان بود، دوم علاقه و سفارش خود استاد شهرام ناظری و سوم این‌که این قطعه آغاز شاهکار استاد شفیعی کدکنی بود و اگر می‌خواستم قطعه دیگری را انتخاب کنم (و خودم دوست داشتم قطعه 7 را بگذارم) شعر از میانه روایت می‌شد.

قطعه 4 و 5 در ادامه فضای قطعه سه است و در این سه قطعه متوالی، شفیعی کدکنی به تعریف و تمجید از اخوان بزرگ مشغول است (البته با توجه با شرایط اجتماعی). قطعه شش یک قطعه ضربی زیباست که فضای قطعه‌های 3 و 4 و 5 را از قطعه هفتم جدا می‌کند. قطعه آوازی هفتم با یک فضاسازی حجیم موسیقی آغاز می‌شود و همان قسمت از شعر که اشاره کردم روایت می‌شود. در دو قطعه بعد (قطعه‌های 8 و 9) موسیقی بیشتر شبیه موسیقی یک فیلم سیاه است که شهرام ناظری روایتگر داستان آن است. کمانچه شروین مهاجر کمک بسیاری به این تصویر موسیقایی کرده است.

در این شب ها

که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد

در این شب ها،

که هر آیینه با تصویر بیگانه ست

و پنهان می کند هر چشمه ای

سرّ و سرودش را

چنین بیدار و دریاوار

تویی تنها که می خوانی،

تویی تنها که می خوانی

رثای قتلِ عام و خونِ پامالِ تبارِ آن شهیدان را

تویی تنها که می فهمی

زبان و رمز آوازِ چگورِ ناامیدان را.

بر آن شاخِ بلند،

ای نغمه ساز باغ بی برگی!

بمان تا بشنوند از شورِ آوازت

درختانی که اینک در جوانه های خرد باغ

در خوابند

بمان تا دشت های روشن آیینه ها،

گل های جوباران

تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را

ز آوازِ تو دریابند.

تو غمگین تر سرودِ حسرت و چاووش این ایام،

تو، بارانی ترین ابری

که می گرید،

به باغ مزدک و زرتشت،

تو، عصیانی ترین خشمی، که می جوشد،

ز جام و ساغر خیام.

درین شب ها،

که گل از برگ و

برگ از باد و

ابر از خویش می ترسد

و پنهان می کند هر چشمه ای

سرّ و سرودش را،

در این آفاقِ ظلمانی

چنین بیدار و دریاوار

تویی تنها که می خوانی.

 

 

قطعه دهم، تصنیف مانندی است که با یک قطعه ضربی آغاز می‌شود و شهرام ناظری در یک روایت که بین آواز و تصنیف قرار دارد شعر زیبایی از هوشنگ ابتهاج -ه. الف. سایه- (تنها بازمانده بزرگ شعر فارسی) را می‌خواند. تصنیفی که به همان دلیل شباهتش به روایت آوازی، بسیار خاص و بدیع است و البته نمی‌توان از قوت و قدرت بی انتهای شعر زیبای سایه هم گذشت. این تصنیف بسیار زیباست و باز هم از همان شعرهاست که انگار دقیقا برای همین روزها سروده شده است:

 

با این غروب از غم سبزِ چمن بگو

اندوهِ سبزه های پریشان به من بگو

 

اندیشه هایِ سوخته ارغوان ببین

رمز خیالِ سوختگان، بی سخن بگو

 

آن شد که سر به شانه شمشاد می گذاشت

آغوشِ خاک و بی کسیِ نسترن بگو

 

شوقِ جوانه رفت ز یادِ درختِ پیر

ای باد نوبهار ز عهدِ کهن بگو

 

آن آبِ رفته باز نیاید به جوی خشک

با چشمِ تر ز تشنگی یاسمن بگو

 

از ساقیانِ بزمِ طربخانه صبوح

با خامُشان غمزده انجمن بگو

 

زان مژده گو که صد گلِ سوری به سینه داشت

وین موجِ خون که می زندش در دهن بگو

 

سروِ شکسته  نقشِ دلِ ما بر آب زد

این ماجرا به آینه دل شکن بگو

 

آن سرخ و سبز سایه بنفش و کبود شد

سرو سیاه من ز غروبِ چمن بگو.

 

خود دکتر فرخراد لایق، آهنگساز این اثر اشاره داشته است که سفر عسرت تجربه ایست در جهت حضور حجم و فضا در موسیقی دستگاهی ایران. باید ذکر کرد که این اثر به عنوان اولین اثر آهنگسازی که موسیقی را از 26 سالگی شروع کرده و اینچنین با نوآوری به خلق اثر پرداخته، بسیار موفق است.

 

 

شنیدن این آلبوم زیبا را به همه دوستان توصیه می‌کنم.

 

قطعه سه (درآمد اول) از آلبوم سِفرِ عُسرت را از این‌جا دانلود کنید.