شاعر عزیز است حتی اگر ... (به مناسبت درگذشت طاهره صفارزاده)
|
گروه: شعر و ادبیات |
|
سه روز پیش در حالی که با شاعر خوب همروزگارمان، فروغ رئوفی، صحبت میکردم، سخن از طاهره صفارزاده به میان رفت و قرآنی که ترجمه کرده است و آنروز گفتم که من با عقاید این شاعر معاصر کمی مشکل دارم؛ اما حکایت شعرش دیگر است و فصلهای زیبایی در شعرش هست که ...
(2)
طاهره صفارزاده شاعری مذهبی و انقلابی بود که البته بیشک شعر را خوب میفهمید، اما به دلیل همان مسئله اعتقاداتش، "شعر برای شعر" را نمیپسندید و همیشه در شعرها به دنبال ایدئولوژی میگشت و شعرهای خالی از ایدئولوژی را دوست نمیداشت. شاید همین موضوع بود که باعث شده بود که او آثار قیصر امینپور را دوست بدارد و این تنها فصل مشترک علایق شعری من و ایشان در آن چند مکالمه کوتاه تلفنی بود. اما هرچه بود به شاعران احترام میگذاشت و اختلاف عقیده موجب نمیشد که ارزشهای شعری را نادیده بگیرد.
(3)
این روزها این گلایه بر من بوده که چرا دائم یادداشتهای اقتصادی مینویسم و کمتر از ادبیات و شعر روایت میکنم. صبر کرده بودم که یادروز قیصر امینپور فرا برسد و درباره او بنویسم. امروز هم یادداشتی مالی آماده کرده بودم که ناگهان خبر درگذشت طاهره صفارزده را شنیدم. همانی که سه روز پیش صحبتش بود و همانی که اشعار قیصر را دوست داشت، درست در روزهای نزدیک سالروز از دست دادن قیصر، رخت بر بست. حالا مثل خودش با احترام یادش میکنم و میگویم که : "شاعر عزیز است حتی اگر با من هم عقیده نباشد."
(4)
شعرهای طاهره صفارزاده دارای اندیشههای ایدئولوژیک است و از نظر ادبی کمی پیچیده مینماید. در زیر قطعهای از شعر "تطاول پیوستگی" را آوردهام:
"من از تطاول پیوستگی برهنه شدم
***
نگاه تو
به شب دکهی عروسک بود
به رقصهای معطر
نگاه تو
نگاه تو بهزمین بود
زمینی که شاخه مطرود سالهای مذاب
من از ستوه بهدیدار بغضها رفتم
و شکوهیی که میآمد ز راههای حزین
و نفرتی سنگین:
زمادرم که نگهبان لذت پدرم بود
ز حرفها که همه یاوران شب بودند
رمیده از قفس روزهای عالمتاب-
ز گوشهای فروماندهی نفس پنهان
ز اعتبارات بکارت
ز جامه انسان
ز تو
ز پیرهن آبی تو حتی ... آه-
هزار جاده تنهایی از افق تابید
تو از کلام گذشتی
شب از کرانه رسید
و من ز حیرت پیوستگی برهنه شدم."
روحش شاد.

سعید اسلامی بیدگلی؛