به یاد مهدی اخوان (م. امید)
|
(به مناسبت سوم شهریورماه سالمرگ این بزرگ) نویسنده: سعید |
|
چند روزیست قصد کردم راجع به مهدی اخوان ثالث بنویسم. دوستانی که مرا میشناسند میدانند که ارادتم به اخوان، تا جاودان بزرگ و بیانتهاست. نمیدانستم از چه بنویسم.
از بینهایت توانش در شعر؟:
"باغ بیبرگی که میگوید که زیبا نیست؟
داستان از میوههای سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک میگوید
باغ بیبرگی
خندهاش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن
پادشاه فصلها، پاییز."
(از شعر "باغ من")
از تصویرسازی فوقالعادهاش؟:
"عصر بود و آفتاب زرد كجتابي،
بركه بود و بيشه بود و آسمانِ باز.
بركه چون عهدي كه با انكار
در نهانِ چشمي آبي خفته باشد، بود
بيشه چون نقشي
كاندران نقاش مرگ مادرش را گفته باشد، بود.
آسمان خاموش
همچو پيغامي كه كس نشنفته باشد بود."
(از شعر قصيده)
يا:
"پاسی از شب رفته بود و برف میبارید
چون پر افشانِ پریهایِ هزار افسانهی از یادها رفته،
باد چونان آمری مأمور و ناپیدا
بس پریشان حکمها میراند مجنونوار
بر سپاهی خسته و غمگین و آشفته."
(از شعر "برف")
از بازی بیهمتایش با کلام؟:
"كه بود و كيست دشمنم؟
يگانه دشمن جهان.
هم آشكار، هم نهان.
همان روان بي امان
زمان، زمان، زمان، زمان.
سپاه بيكران او:
دقيقهها و لحظهها،
غروب و بامدادها
گذشتهها و يادها.
رفيقها و خويشها
خراشها و ريشها
سراب نوش و نيشها.
فريب شايد و اگر
چو كاشهاي كيشها
بسا خسا بهجاي گل
بسا پسا چو پيشها.
دروغهاي دستها.
چو لافهاي مستها.
به چشمها، غبارها
به كارها، شكستها
..."
(از شعر "پاسخ")
یا از درک عمیق از زمان در شعرهایش؟:
"آه!
كاش ميشد گاه،
با خدا در آفرينش همعناني كرد.
ناب نوشين لحظهها را جاوداني كرد.
كاشكي يك روز، يك ساعت
كورِ خود كوكِ زمان را خواب ميشد كرد.
و گريزانِ سحرِ تصويرِ سعادت را،
-چون پريزادان روح عطر در شيشه-
خواب، وانگه قاب ميشد كرد.
آه!
آن نخستين بار و گويا آخرين ديدار با او بود،
...
(از شعر "از برخوردها")
به همه اینها فکر کردم. فکر کردم که اخوان بهخاطر نوع نگاهش به حرکات اجتماعی و توانایی شگرفش در داستانسرایی (برف، کتیبه، زمستان، آنگاه پس از تندر...)، به خاطر لطافت عجیب شعرهای عاشقانهاش (دو دریچه، غزل3، لحظه، ...) بهخاطر درک سترگش از تاریخ (آخر شاهنامه، قصه شهر سنگستان، ...) شاعری یگانه در تاریخ ادبیات ایران است. خواندن چندباره هیچ شعری از اخوان خالی از لطف دوباره و چندباره نیست و تکراری نمیشود.
اما چندروز پيش در روزنامه اعتماد متنی خواندم از علی باباچاهی (شاعر خوب همروزگارمان) به مناسبت سالمرگ این اسطوره بزرگ شعر فارسی. باباچاهی تلاش کرده بود تا میتواند اخوان (و شاید خودش) را ستایش کند و برای این منظور متنی ثقیل نوشته بود. تازه فهمیدم چرا اخوانها جاودانند. با دانشی هزار باره بیشتر از دیگران برای دیگران نوشتند تا بماند و طوری نوشتند که هر چند سنگین است اما تا هماره تاریخ کسانی با آن رابطه برقرار خواهند کرد.
برای گرامیداشت یاد مهدی اخوان ثالث (م. امید) قطعهای از آلبوم "تنها صداست که میماند"، که در آن فروغ فرخزاد شعر غزل3 را دکلمه کرده است، را گذاشتم. این آلبوم دکلمه شعرهای فروغ فرخزاد با صدای خودش است و تنها شعری که سروده خودش نیست همین غزل3 است. خیلی دنبال شاهکار زمستان حاصل همکاری مشترک محمدرضا درویشی و شهرام ناظری گشتم اما فایل آن را پیدا نکردم. به محض تبدیل کاست به فایل الکترونیکی آنرا در بخش موسیقی خواهم گذاشت که دوباره از این بزرگ یادی کرده باشم. همچنین بهزودی قطعهای از آلبوم زمستان است ساخته حسین علیزاده و با صدای محمدرضا شجریان را هم خواهم گذاشت.
دکلمه شعر غزل3 (سروده مهدی اخوان ثالث) با صدای فروغ فرخزاد را از اینجا داونلود کنید.
یاد هردوشان گرامی باد.

سعید اسلامی بیدگلی؛