یک قبرستان، یک تاریخ، هزار عبرت (درباره قبرستان ظهیرالدوله)

گروه: موسیقی و شعر و ادبیات
نویسنده: سعید اسلامی بیدگلی
این یکصدمین یادداشت نیمکت است. رسیدن به یکصدمین یادداشت برای من که با لحظه لحظه نیمکت همراه بودهام، لذتبخش بود و مناسبتی عزیز و گرامی. از اینرو مدتی است که فکر میکنم چه یادداشتی با این مناسبت همخوانی دارد. طبیعی بود که یادداشت مالی و اقتصادی نگذارم (در بقیه مناسبتها هم یا از شعر نوشتم یا از موسیقی). اما شعر یا موسیقی؟!! حالا این یادداشت هم در برزگداشت شعر است، هم پاسداشت موسیقی، هم روایتی از تاریخ است و هم گلایهای از مسئولان فرهنگی کشور و هم ... شاید این یادداشت برای یکصدمین پست نیمکت مناسبترین باشد.
شاید شما هم نامی از قبرستان ظهیرالدوله (که متاسفانه گورستان نامیدهاندش) شنیده باشید. ملک شخصی کوچکی در یکی از کوچههای خیابان دربند، بالای میدان قدس. این قبرستان کوچک، اما حکایت بزرگی از تاریخ معاصر ایرانزمین عزیز است و البته بیکفایتی و فراموشی مسئولان.
ظاهرا علت فراموشی و یا بیتوجهی عمدی مسئولان سیاسی و فرهنگی کشور به این مکان ارزشمند تاریخی، دراویش بزرگی هستند که در این مکان روی در نقاب خاک کشیدهاند که معروفترین آنها همان علی ظهیرالدوله، پیشوای دراویش صفی علیشاهی است. (صفی علیشاهیها یکی از فرقههای دراویش شاه نعمتالهی هستند) البته که دانش و اطلاعات من در این حوزه کم و غیر قابل اطمینان است و از این رو در این نوشته قصد ندارم که به معرفی دراویش یا مکاتب فکری آنها بپردازم. این نکته را ذکر کردم تا هم علت احتمالی بیتوجهی مسئولان را گفته باشم و هم علت اینکه روی بسیاری از قبور (110 قبر) این قبرستان تصویر کشکول و تبرزین و حرف (ص) که نشانهای از دروایش این فرقه است دیده میشود.
آنچه برای من و بسیاری دیگر از بازدید کنندگان این مکان مهم است، خیل عظیم هنرمندان برجسته معاصر این سرزمین است که در آرامگاه ابدی خود آرمیدهاند. در زیر تنها از اینهمه عظمت فرهنگی و تاریخی خفته در این قبرستان یادی خواهم کرد:
1- شعرا و ادیبان:
شاید برای شما هم جالب باشد که بدانید که قبرستانی که بیشتر بهخاطر حضور فروغ فرخزاد شهرت دارد، پر است از هنرمندانی که کمتر از این بزرگترین بانوی شاعر ایرانزمین نیستند. محمد تقی بهار (همان که مهدی اخوان ثالث دربارهاش گفته که تنها جرقههای شعر خوب در سدههای مرگ شعر پارسی از او بوده است)، رهی معیری (غزلسرا و ترانهسرای نامدار که بسیاری از شعرهای غلامحسین بنان را سروده)، حسین مسرور و ایرج میرزای بزرگ (طنزپردازی که جسارت را با شعر درهمآمیخت و راه را بر کلام گشود) از جمله میزبانان و شاید میهمانان این قبرستان هستند. البته که آرامگاه اینان (به جز حسین مسرور) شاخصتر از بقیه قبور است. قبر فروغ به علت توجه زیاد بازدیدکنندگان، رهی و ملکالشعرا به علت آرامگاه به نسبت (نسبت به سایر قبور و البته نه در حد شأنشان) مجللتری که دارند و ایرج میرزا به علت سنگ قبر جدیدی که دارد بیشتر در معرض دید قرار میگیرند و غالب بازدیدکنندگان از این قبور بیتوجه نمیگذرند.
در ادبیات داستانی نیز عزیزالله حاتمی، بنیانگذار داستانهای شب رادیو ایران در همین قبرستان مدفون است.

تصویری از فروغ فرخزاد
2- اهالی موسیقی:
بدون این قبرستان، بیشک تاریخ موسیقی ایران چیزی کم دارد. در ادبیات و شعر شاید بتوان گفت که از معاصرین نزدیک، تنها فروغ بزرگ در این خاک مدفون است، اما در موسیقی بدون آثاری که خالقانشان در این قبرستان باعظمت خاک هستند، سهم بزرگی خالی خواهد بود. وقتی وارد قبرستان میشوید حس میکنید که چقدر نوای آشنا در فضای این باغچه کوچک مدفون است. ایکاش میشد فریاد زد که به احترام شمایی که تا سالها لذت شنیدن را به مردم این سرزمین عطا کردهاید اینجاییم، رفتار ما را با حاکمانمان یکی نکنید، ما و نسلها پیش و پس از ما با ترانهها و تصنیفها، آوازها و پیشدرآمدهایتان زندگی کرده و میکنیم و اینکه گاهگاهی برای ایستادن درکنار شما و یادکردن از آنهمه خلاقیتتان اینجاییم کار کوچکی است. اصلا چه منتیست، برای دل خودمان آمدهایم!
چه کسیست که چیزی از موسیقی ایران زمین بداند و نامی از غلامحسین درویش خان بزرگ، ابوالحسن صبا، حسین صبا، حبیبالله سماعی، حسین خان تهرانی، حسین یاحقی، مرتضی محجوبی، روحالله خالقی، داریوش رفیعی، قمرالملوک وزیری، ابراهیم منصوری و حسین هنگآفرین و نورعلی خان برومند نشنیده باشد.
ذکر عظمت اینهمه هنرمند کار یک یادداشت نیست. موسیقی ایران با درویش خان بزرگ جان تازهای گرفت. درویش خان روایت نوازندگی جدیدی برای ساز تار ابداع کرد و البته تاری به تارهای آن افزود. درویش خان سرسلسله اساتید موسیقی جدید ایرانی است. آنچه امروز بهنام پیشدرآمد در موسیقی ایرانی وجود دارد، از ابداعات این استاد برجسته است. ایرج میرزا که خود در همین قبرستان خفته، در مورد این نامیِ موسیقی سروده است که:
تار نهم در کف درویش خان تا بدمد بر بدن مرده جان
نکته جالب درباره درویش خان بزرگ این است که این استاد بیبدیل موسیقی ایران اولین فردی است که در تصادف اتومبیل در ایران کشته شده است. مقبره درویش خان در خانقاه ظهیرالدوله و زیر مقبره خود علی ظهیرالدوله است که بهطرز شگفتآوری از نظرها پنهان شده و بسیاری از بازدید کنندگان به زیارت این هنرمند نمیروند. قدیمیترین سنگ قبر ظهیرالدوله هماکنون همچون تارصاحبش شکسته است.

تصویری از درویشخان
بزرگترین شاگرد درویش خان، ابوالحسن صبا بوده است. صبا راه درویشخان را تثبیت کرد. ویولونیست و آهنگساز نامدار موسیقی ایران آنقدر شاگردان بزرگ تربیت کرد که راهش همچنان ادامه داشته باشد. حبیبالله بدیعی، همایون خرم، علی تجویدی، غلامحسین بنان، داریوش صفوت، حسن کسایی، نورعلیخان برومند، حسین تهرانی، ساسان سپنتا، فرامرز پایور و شهریار شعر ایران همه از شاگردان مکتب صبا بودهاند. آرامگاه ابدی ابوالحسن صبا تنها چند متر با استاد خود، غلامحسین درویش، فاصله دارد.
حسن صبا در ملکی در مجاورت قبرستان صفا (که البته در سیمترولوژی (دانش آرامگاهشناسی)، جزو همین قبرستان محسوب میشود) آرمیده است و زیارتش از چند متری قابل انجام است. اما برادر او حسین صبا که از نوازندگان به نام دوران خود بوده در محوطه اصلی قبرستان خاک شده است.
آرمیدن در کنار استاد در این قبرستان مرسوم است. همانطور که صبا در همان قبرستان استادش آرمیده، بسیاری از شاگردان او نیز در کنار او خفتهاند. حبیبالله سماعی (آهنگساز و نوازنده برجسته سنتور)، حسین هنگآفرین، نورعلی خان برومند (استاد برجسته مکتب آواز ایران و استاد شهرام ناظری، محمدرضا شجریان و حسین علیزاده)، حسین خان تهرانی (استاد یگانه تنبک) هم در همین قبرستان آرام گرفتهاند.

تصویر استاد ابولحسن صبا و استاد حسین تهرانی
از دیگر بزرگان این قبرستان میتوان به مرتضی محجوبی (شاگرد حسین هنگآفرین و خالق اثر جاودان کاروان با صدای غلامحسین بنان) و روحالله خالقی (شاگرد علینقی وزیری و خالق سرود ملی همیشه ایران "ای ایران") اشاره کرد.

استاد روحالله خالقی در حال رهبری ارکستری که بنان خواننده آن است.
در آواز نیز حضور بانو قمرالملوک وزیری که صدایش به ضربالمثلهای فارسی راه یافت، داریوش رفیعی (خواننده اثر معروف گلنار) و استاد حسین طاهرزاده که در کنار درویش خان و عبدالله خان دوامی از برجستهترینهای دوران خود بوده است، نیز سهم این قبرستان را از این بخش هنر موسیقی غنی کرده است.
به جز روحالله خالقی سایر مفاخر موسیقی ایران سنگ قبرهایی دون شأن والای خود دارند؛ هر چند مقبره روحالله خالقی هم در حد نام این استاد بزرگ نیست. سنگ قبر شکسته و پنهان غلامحسین درویش، مقبره کنار پله و سالها دور از آبِ استاد حسین تهرانی و ... همه و همه انسان را به این تفکر وامیدارد که پس مسئولان فرهنگی کشور (و بهخصوص میراث فرهنگی) چه میکنند؟ از آن زجرآورتر آرامگاه نورعلی برومند است. این آرامگاه در بخش آرامگاههای خانوادگی این باغ قرار دارد و عجیب است که تبدیل به انباری شده و کارتن و دوچرخه و ... روی بخشی از تاریخ موسیقی ایران نمود دارد. قفلی بزرگ و کهنه و زنگ زده بر در این آرامگاه غربت موسیقی را نمایانتر میسازد. رهگذری میگفت چون فنسهای آرامگاه او شبیه ستاره داوود است اجازه نمیدهند که آرامگاه باز باشد و مورد بازدید قرار بگیرد!!!
3- سیاسیون و نظامیان
این قبرستان خصوصیت عجیبی دارد که پس از معرفی مشاهیرٍ روی در نقاب خاک کشیده، به آن اشاره خواهم کرد. بخشی از این خصوصیت البته به حضور افراد برجسته نظامی و سیاسی دوران گذشته برمیگردد.
بسیاری از وزرا و فرماندهان نیروهای نظامی دوران قاجار و پهلوی در این قبرستان معروف مدفون شدهاند.
علی اصغر پورهمایون (رییس کل اسبق بانک مرکزی)، مجید آهی (سازنده راهآهن سراسری کشور، وزیر راه و وزیر دادگستری در کابینه فروغی، علی منصور و علی سهیلی)، دکتر اسماعیل مرزبان (چشم پزشک نامدار که در سمتهای وزارت پست و تلگراف، معارف و اوقاف و بهداری در کابینههای وثوقالدوله، عینالدوله و قوامالسلطنه مشغول به کار بوده است)، مهدی فرخ (وزیر مختار ایران در زمان رضا شاه)، علیاصغر زرین کفش (وزیر مالیه و دارایی) و برخی دیگر که من نمیشناسمشان از جمله وزرای این قبرستان هستند.
ابراهیم افخمی، ابوالحسن ملکی، ارسلان خلعتبری، مرتضی امین، عطاءالله سمیعی (و بسیاری دیگر از این خانواده معروف که دو تنشان روسای دورههای مختلف بانک مرکزی بودهاند)، علی اقبال، محمد عامری و حسنعلی مستشار هم از جمله نمایندگان دورههای مختلف مجلس از مشروطه تا اواخر دوران پهلوی بودهاند که در این قبرستان خوابیدهاند.
نظامیها که بسیارند اما در میان آنها ارتشبد فضایل تدین (فرمانده نیروی هوایی رژیم پهلوی در دوران تبعید امام خمینی که در سال 1355 درگذشته است)، سپهبد مرتضی یزدانپناه (وزیر جنگ معروف محمدرضا پهلوی)، سپهبد وثوق (معاون وزارت جنگ کابینه زاهدی)، کلنل کاظم خان سیاح (از عوامل کودتای مرداد 1299 و از مخالفان سرسخت دکتر مصدق و فرماندار تهران)، سرلشکر افخمی (مامور رسیدگی به اتهامات دکتر مصدق) و سرتیپ حیدر قلی پسیان از معروفترینها هستند.
4- دیگر نامداران
روزنامهنگاران نامداری همچون حسن تقیزاده و صادق صادق (مستشارالدوله)، محمد مسعود (مدیر مسئول و بنیانگذار روزنامه مرد امروز) و منوچهر مهران نیز در این قبرستان آرمیدهاند. البته سنگ قبر تقیزاده واقعا از بین رفته و نامعلوم است.
جهانبخت توفیق از بزرگترین کشتیگیران و مربیان تاریخ ورزش سرزمینمان، اولین ایرانی که در کشتی برنده مدال طلای مسابقات جهانی شده است و مربی غلامرضا تختی، عبدالله موحد، محمدعلی فردین و ... از مفاخریست که در این قبرستان آرمیده است.

جهانبخت توفیق و اولین مدال طلای جهانی کشتی ایران
از خانواده معروف و تحصیلکرده اقبال ادهم هم چند تنی در این قبرستان هستند. خود دکتر لقمانالممالک و دو فرزندش در این قبرستان خاک هستند. یک فرزندش، دکتر صالح لقمانادهم (حشمتالسلطنه) استاد علوم سیاسی و حقوق (تصور کنید چیزی در حدود 100 سال پیش دکترای حقوق و علوم سیاسی داشته است) و رییس دفتر احمدشاه قاجار و فرزند دیگرش دکتر محمدحسین لقمان ادهم (لقمانالدوله) بنیانگذار دانشگاه پزشکی و داروسازی و دندانسازی و انستیتو پاستور ایران که بیشک از مفاخر ایران زمین است نیز در همین باغچه خاک شدهاند.
چند تن از شاهزادههای قاجار و از جمله فرزند ناصرالدین شاه و همچنین نزهت کاشانی (دختر آیتالله کاشانی) نیز از فرزندان مشاهیر هستند که در باغ صفا مدفون شدهاند.
* * *
روی بسیاری از قبور القاب سلطنتی نقش بسته است. قطعا در بسیاری از قبور دیگر نیز افراد معروف دیگری خفتهاند که من به علت بیسوادی نام آنها را نمیدانم.
* * *
برخی از خفتگان این خاک از مفاخر هنری و فرهنگی این مرز و بوم هستند که من و دیگرانی که برای بازدید میآیند برای ادای احترام به این بزرگان گام به قبرستان ظهیرالدوله میگذارند و برخی (غالبا سیاسیون) تنها بخشی از تاریخ معاصر ایران عزیز شدهاند. نکته جالب ایناست که پس از گذشته سالها هنوز ترانههای رهی و بهار و ایرج میرزا و شعرهای فروغ زنده و جاوید است و آهنگهای نامداران موسیقی ایران زمین زمزمه میشود. هنوز با شنیدن سرود "ای ایران" به پا میخیزیم، اما تنها نامی گنگ از سیاستمداران مدفون در این خاک مانده است و اثرشان نه در خاطره مردم که در لابهلای کتابهای تاریخ جا مانده است. این سرنوشت محتوم سیاستمداران همه دورانهاست و چقدر سخت عبرت میگیرند!
نکته دیگر بیتوجهی به این گنجینه عظیم تاریخی و فرهنگی و از آن مهمتر اقدام چندباره برای خراب کردن این قبرستان است. بهانههایی همچون "تیمسار تدین"ها هم قابل قبول نیست؛ زیرا تدین درگذشت و مقبرهاش یک اثر تاریخی محسوب میشود که اتفاقا باید در حفظ آن کوشید. از آن مهمتر اینکه نام هر یک از بزرگان فرهنگی مدفون در این خاک، به تنهایی کافیست تا گورستانی را به یک اثر ملی-فرهنگی تبدیل کند.
نکته دیگر هم در باب بازدید کنندگانیاست که بهاصطلاح از جماعت فرهنگی هستند. اولا بسیاری تنها برای ادای احترام به شاعر بزرگ، فروغ فرخزاد به این قبرستان میآیند؛ حالآنکه بزرگان بسیاری در این خاک آرمیدهاند که قابل احترام هستند. حضور بر مزار فروغ اگرچه مورد احترام است، اما غریب ماندن آنچنانی مزار حسین تهرانی و دیگران، شائبه سیاسی بودن حرکت این مجامع به اصطلاح فرهنگی را دامن میزند. من خود در سالمرگ رهی معیری در این قبرستان بودم و دیدم که رهی چقدر غریب بود و هیچیک از سازمانها و ارگانهای منتسب به شعر و موسیقی سراغی (حتی در حد یک شاخه گل) هم از این شاعر و ترانه سرای نامدار نگرفت. پایکوبی هم از آن رسومیست که تنها در سرزمین ما به بهانه بزرگداشت کسی در قبرستانها انجام میشود. این حرکات تنها به بیشتر مهجور ماندن این گنجینه ارزشمند کمک میکند.
...
کمی بیشتر به گنجینههایمان فکر کنیم.
پینوشت: این یادداشت در اصل یادداشت نودونهم نیمکت است. اما به علت مشکلات فنی در blogfa، یکی از یادداشتها دوبار ثبت شده بود که با حذف آن، یک شماره خالی ماند. حالا شماره این یادداشت 100 است.
سعید اسلامی بیدگلی؛