|
|
|
|||
|
پیش نوشت (به مناسبت آغاز اردیبهشت): عطر انجير پير/ آذرخش بهاري/ جادوي ارديبهشت امروز آغاز اردیبهشت تلخ عزیز است. اردیبهشت ماه شعر و ادب است. ماه سعدی بزرگ، قیصر آرام، ماه ملکالشعراء، ماه اقبال، ماه من، تو و سهراب. سال گذشته درباره اردیبهشت نوشتم. امسال هم به زودی دوباره خواهم نوشت. سال گذشته در یادداشتی تحت عنوان نیمکت بلورین بهترینهای سال 1386 را از نگاه خودم معرفی کردم. این بهترینها شامل خواندهها، دیدهها و شنیدهها و آموختهها بود که یادآوری آنها سختی ایام گذشته را میکاست و خاطرنشان میکرد که گذر ایام با همه نامهربانیهایش، دوستداشتنیهایی هم دارد. امسال نیز تصمیم گرفتم که بهترینها را به انتخاب خودم بنویسم شاید برای شما هم فرصتی فراهم آورد تا بعضی از آنها را بخوانید، بشنوید یا ببینید. امسال که تابستانش سخت بود، پاییزش سخت بود، زمستانش سخت بود و ... پس در این یادداشت بهترینهای سال 1387 را از نگاه خودم معرفی میکنم و به عنوان کاری نمادین به خالقان این آثار و لحظهها نیمکت بلورین اهدا میکنم. شادمان خواهم شد اگر خوانندگان خوب نیمکت نیز بهترینها را از نگاه خودشان معرفی کنند و چه بهتر که بهترین یادداشتهای نیمکت را نیز در هر بخش (مالی و اقتصادی، موسیقی و شعر و ادبیات) ذکر کنند. شاید برای بهتر نوشتن کمک حال من هم باشد. خواندهها: همچون جشنواره سال گذشته، خواندهها را به دو بخش ادبی و مالی-اقتصادی تقسیم میکنم:
بخش اول: ادبی سال گذشته زیاد رمان نخواندم. زمان تنگنای بزرگی بود برای این منظور. اما در میان همین چند کتابی که خواندم، "زندگی کوتاه است؛ نامهای به قدیس آوگوستین" نوشته یوستین گوردر (خالق اثر دنیای صوفی) با ترجمه گلی امامی که توسط نشر و پژوهش فرزان روز به چاپ رسیده بود بیشتر از همه به دلم نشست. شک ندارم که این اثر از نظر سبک نگارش و ارزش ادبی، جزء ماندگاران تاریخ ادبیات نیست اما حکایت عاشقانهای درباره قدیس آوگوستین پر بود از جاذبه برای خواندن. یوستین گوردر ادعا کرده است که این رمان حاصل برگرداندن متنی است که توسط معشوقه آوگوستین نوشته شده است. همان معشوقهای که قدیس آوگوستین در کتاب اعترافات خود یادی کوتاه از او کرده است. این کتاب نامههای آن معشوقه است که مورد بیمهری این قدیس معروف واقع شده است؛ روایتی از جاودانگی عشق. این کتاب باعث شد که من بخشهایی از کتاب اعترافات را هم بخوانم. نیمکت بلورین این بخش به این کتاب تعلق میگیرد. در رمانهای فارسی نه "بیوتن" دوست و هممدرسهای قدیمیام، رضا امیرخانی و نه "کافه پیانو" (فرهاد جعفری) و نه نوشتههای ضعیف عرفان نظرآهاری هیچکدام چنگی به دلم نزد و من هیچکدام را شایسته نیمکت بلورین نمیدانم. باید اعتراف کنم که بیشتر رمانهای پرفروش خواندم تا ارزشمند. در شعر اما وضعیت بهتر بود. در نیمکت بلورین سال گذشته "دستهای تو"، اثر شاعر مهربان محمدرضا عبدالملکیان و "قمری غمخوار در شامگاه خزانی" سید علی صالحی مرا به وجد آورده بود. امسال هم یک یک مجموعه شعر، یک کتاب درباره اشعار مهدی اخوان ثالث و یک کتاب ویژه ادبی از سایر کتابهایی که خواندم بهتر بودند. در بخش مجموعه شعر، "شاید گناه از عینک من باشد" که حاوی سرودههای علیرضا طبایی است از بهترین خواندههای امسال من بود. هر چند این کتاب در سال 1385 چاپ شده بود اما من امسال آنرا خواندم. لذت شعرها از یک طرف و ارتباط دوباره من با استاد علیرضا طبایی به خاطر یادداشتی که درباره کتابش نوشتم از طرف دیگر، شیرینی کتاب را دوچندان کرد. نیمکت بلورین بهترین مجموعه شعر امسال به کتاب شاید گناه از عینک من باشد تعلق خواهد گرفت. اما حیف است که از دو کتاب خوب ادبی دیگری که سال 1387 خواندم نامی نبرم. اول کتاب "باغ بیبرگی؛ یادنامه مهدی اخوان ثالث" نوشته مرتضی کاخی و دوم "فرهنگ ادبیات فارسی" نوشته محمد شریفی. درمورد هر دوکتاب در آیندهای نزدیک خواهم نوشت. دو دیپلم افتخار به نویسندگان این دو کتاب اهدا میکنم. بخش دوم: مالی-اقتصادی کتاب انتخابی نیمکت بلورین سال گذشته در این بخش به عنوان کتاب سال جموری اسلامی هم معرفی شد. در حوزه مالی-اقتصاد بهترین کتاب لاتینی که امسال خواندم Case Studies in Finance نوشته رابرت برونر (Robert Bruner) از انتشارات Mc-Grow Hill بود. این کتاب سرشار بود از آموزههای عملی در حوزه ارزشگذاری و مدیریت مالی بنگاهها. قبلا هم در یادداشتی اشاره کردم که آموزش مدیریت از طریق مورد کاوی، شیوهای رایج در دانشگاههای دنیاست که ما سالها از آن دور ماندهایم. این کتاب از نگاه من از بهترینهای مدیریت مالی (Finance) در این مورد است. کتاب The History of The Theory of Investment نوشته Rubinstein ثقیل بود و سنگین و نیمهکاره رها شد. در بخش کتابهای فارسی حوزه مالی، یک تحول خوب رخ داده بود و آنهم تنوع موضوعی بود. خوشبختانه کتابها از موضوعات تکراری مدیریت مالی دور شدهاند و مباحثی همچون موردکاوری و علامتدهی و ... هم وارد کتابهای فارسی شدهاند. البته اکثر این کتابها ترجمه بودند و در این امر پر ایراد و از این حیث شایسته جایزه نیستند، اما تقدیر از این اتفاق میمون لازم است. در مورد مقاله، امسال هم یک مقاله قدیمی بیشتر توجه مرا جلب کرد. یک مقاله کلاسیک از دانش مدیریت مالی که نشان میدهد چرا یک مقاله سالها به عنوان یکی از پر مراجعهترین (Oft-Cited) مقالات باقی میماند. مقاله معروف Corporate Financing and Investment Decisions When Firms Have Information That Investors Do Not Have نوشته استوارت میرز و نیکولاس مجلوف که درباره علامتدهی است و یکی از اولینها در این حوزه است و در سال 1983 به چاپ رسیده است. به همه دانشجویان دورههای تحصیلات تکمیلی مدیریت مالی توصیه میکنم این مقاله بزرگ و زیبا را بخوانند. مقاله فارسی!! شوخی میکنید؟! هیچ مقالهای حتی ارزش خواندن هم نداشت. هر مقاله فارسی که خواندم، وقتم تلف شد. "کلاه قرمزی" و "مرد دو هزار چهره" میدیدم بهتر بود. دیدهها و شنیدهها تعطیلی برنامههای فیلم حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی که توسط دوست خوبم دکتر سامان سالیانی برنامهریزی میشد، سال گذشته را از حیث دیدن فیلمهای مطرح خارجی فقیر و حقیر کرد. تنها پس از اعلام اسامی کاندیداهای اسکار چند تا از فیلمهای مطرح آمریکایی را دیدم که در میان آنها The Curious Case of Benjamin Button ساخته دیوید فینچر از بقیه بهتر بود. کلا من فیلمهای فینچر را خیلی دوست دارم . اما باید بگویم که از نگاه من این فیلم در جمع بهترینهای تاریخ سینما قرار نخواهد گرفت. این توضیح هم لازم است که میلیونر زاغه نشین را از صدا و سیمای جمهوری اسلامی دیدم و با این حجم وحشتناک تغییراتی که در اتاق تدوین (سانسور) صدا و سیما صورت میپذیرد، معلوم نیست چقدر از کیفیت واقعی فیلم منتقل شده باشد. اما بر خلاف جشنواره سال گذشته که هیچ فیلم ایرانی به عنوان بهترین انتخاب نشد، در سال 1387 یک فیلم همه خصوصیتهای یک فیلم بسیار خوب را داشت. "فرزند خاک" دومین ساخته محمدعلی باشه آهنگر یکی از بهترین فیلمهای سینمای ایران بود و بسیار بهتر و خوشساختتر از دعوت (ابراهیم حاتمیکیا) و آواز گنجشکها (مجید مجیدی) بود. "فرزند خاک" فیلمی ضد جنگ بود که بازی درخشان مهتاب نصیرپور، یکی از بهترین نقش اولهای زن تاریخ سینمای ایران را به تصویر کشیده بود. تنها ایراد فیلم تفاوت بازی نقش اول زن با سایرین در تقابلهای دو نفره بود. تصاویر فوقالعاده زیبا از منطقه کردستان ایران و عراق، فیلم را به آلبوم تصویری بسیار زیبایی تبدیل کرده بود که در دل آن جنگ و صلح، معنویات و مادیات و مرگ وزندگی در مقابل هم قرار گرفته بودند. فیلم از وجوهی به "به نام پدر" (ابراهیم حاتمیکیا) شبیه بود. موضوع فیلم (هم ضد جنگ بودن آن و هم اینکه جنگ همچنان قربانی میگیرد) و حضور مهتاب نصیرپوربه عنوان نقش اول از مهمترین این شباهتها بودند. اما باور کنید با اینکه فیلم "به نام پدر" خوب بود، تفاوت ایندو از زمین تا آسمان است. فرزند خاک بیشک شایسته نیمکت بلورین هست. "دعوت" ساخته کارگردان بزرگ سینمای جنگ، ابراهیم حاتمیکیا، -که من فیلمهایش را بسیار دوست دارم- علیرغم موضوعش که میتوانست خیلی جسورانهتر ساخته شود، آنقدر محتاطانه تصویر شده بود که نهایتا بیننده را در بستر تکرار میانداخت. "آواز گنجشکها" هم چیزی فراتر از سایر ساختههای مجیدی نبود. بازی درخشان رضا ناجی مهمترین مشخصه این فیلم بود که برایش جایزه خرس نقرهای جشنواره برلین را به ارمغان آورد. (اینجا درباره آن نوشتهام) سریالهای صدا و سیما همه ضعیف بودند. روزگار قریب از سال گذشته ادامه داشت که در یادداشت سال گذشته به آن اشاره کردم و یوسف پیامبر به یک فیلم تبلیغاتی بسیار ضعیف و البته پرمخاطب تبدیل شد. سریالهای کرهای تلویزیون را اشغال کردند، از جواهری در قصر گرفته تا افسانه جومونگ. تلویزیون که سال 1386 کارنامه خوبی داشت در سال 1387 مردود شد. شاید جالب باشد که بگویم که برنامههای کودک همچون "فیتیله" که در تمام طول سال روی آنتن بود و مجموعه جذاب و پرمخاطب "کلاه قرمزی" که در عید پخش شد، از بقیه بهتر بودند. موسیقی حکایت جالبی داشت. از نگاه من بهترین آلبوم سال 1385 "دیار مهر" ساخته طهمورث پورناظری و بهترین آلبوم سال 1386، "قلندروار" علیرضا افتخاری بود. تا همین روزهای آخر تصمیم داشتم که "مولویه" (یا همان شور رومی) شهرام ناظری را به عنوان بهترین آلبوم امسال معرفی کنم؛ اما روز 28 اسفند چند آلبوم خریدم که ... در میان آلبومهایی که تهیه کردم "خیال انگیز" ساخته مجید درخشانی پس از سالها دوباره خاطره خوبی از صدیق تعریف بهجای میگذارد. "بیغبار عادت" از ساختههای اردشیر کامکار هم زیبا بود. در این آلبوم دونوازی کمانچه توسط دو تن از بهترین اساتید این ساز، تواناییهای شگرف این ساز به آرشه کشیده شده است. زمانی که درباره مولویه نوشتم (اینجا) اشاره کردم که کمانچه آن چه استادانه نواخته شده است. در آلبوم "بیغبار عادت" شروین مهاجر (همان نوازنده جوان "مولویه") در کنار استاد خود قرار گرفته و نواهای بسیار زیبایی را اجرا کردهاند. امیدوارم با کسب اجازه از اردشیر کامکار این آلبوم را هم معرفی کنم. اما "منظومههای سمفونیک" که در یادداشت پیش به آن پرداختم همه چیز در خود داشت. شکوه سمفونی، اشعار فوقالعاده، اجرای خوب علیرضا قربانی و آهنگسازی هوشنگ کامکار یکی از بهترین و ماندگارترینها را در موسیقی ایران پدید آورد. چون درباره این آلبوم مفصل توضیح دادهام (اینجا) کلام را به درازا نمیکشم و نیمکت بلورین را به این آلبوم تقدیم میکنم. "مولویه" هم بهخاطر لذتی که در یکسال به من عطا کرد، خاطره خوب آلبومهای ماندگار شهرام ناظری را زنده کرد و کلی توجهات بینالمللی را به موسیقی ایران جلب کرد، شایسته دیپلم افتخار است. امسال خیلی کنسرت رفتم. گروه شمس که سال 1386 نگاه مرا به جرای موسیقی در ایران عوض کرد، در سال 1387 هم اجرا داشت. شهرام ناظری هم کنسرت گذاشت. (در مورد این دواجرا اینجا نوشتم.) اجرای گروه شمس امسال هم خوب و قابل قبول بود؛ هر چند بهانه عجیب سانسورچیان وزارت ارشاد برای عدم اجرای رقص سماع از جذابیتهای آن کاسته بود و کمی هم برنامهها را بههم ریخته بود. اجرای "نینوا" در حد و اندازههای نام این اثر جاودان حسین علیزاده نبود و بهخصوص در شب اول از هماهنگی ضعیف اعضای گروه رنج میبرد. گویا نوازندگان خارجی اثر نمیدانستند که اثری را اجرا میکنند که نت به نت آن درخاطره شنونده ایرانی نقش بسته است. البته اجرای سوم کمی بهتر شده بود اما باز هم "نینوا" کجا و این اجرا کجا؟! شاید عجیب باشد اما امسال با لطف یکی از دانشجویانم در دانشگاه علم و صنعت کنسرتی رفتم که با همه خلوتیاش (که حاصل عملکرد مدیر برنامههای کنسرت بود) بسیار جذاب بود. کنسرتی که آهنگهای آن را یک جوان به نام "نوید دهقان" ساخته بود و سالار عقیلی هم اجرا کرده بود. اجرای شجاعانه تصنیف روی اشعار نیمایی بسیار جالب بود. بنابراین با احترام به گروه شمس جایزه این بخش به نوید دهقان و سالار عقیلی خواهد رسید. این اجرا از همه اجراهای که من شنیدم (که طبیعتا شامل همه کنسرتها نمیشود) بهتر بود. فقط ایکاش سالن آنقدر خالی نبود. در موسیقی سریالها هم مثل خود سریالها هیچ اثری قابل بررسی شناخته نشد.
آموختهها، ناراحتیها و امیدها بخش جنبی جشنواره امسال تنها اعلام اسامی آزمون CIIA را در برداشت. خوشحالم که اکنون دو ایرانی دارای این مدرک هستند. (اینجا دربارهاش نوشتهام) تثبیت دوری و جدایی دردناکترین اتفاقات هر سال هستند و امسال ... بگذریم. امیدوارم سال 1388 سرشار از مهربانیها و دوستیها باشد و البته پر از دیدهها و شنیدهها و آموختههای خوب و بهیاد ماندنی. شما هم دعا کنید. |
||||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 8:56 توسط سعید
|
|
||||